عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٤ - ٢٤٧ - حضور معصوم بر بالين مؤمن محتضر
در نخلستان كوفه حضور مبارك امام على ٧ مشرف شدم و پيرمردى را حضور آن جناب ديدم، از حضرت پرسيدم: اين پيرمرد كيست كه تاكنون او را نديدهام؟ فرمود:
خضر است از من مىپرسد از عمر دنيا چقدر باقى مانده و من از او سؤال مىكنم از عمر دنيا چه اندازه رفته و من به آنچه از آن پرسيد داناترم.
اى حارث! خداوند مهربان طبق رطبى براى ما فرستاد، خضر هر چه از خرماها مىخورد هستههاى آن را به دور مىافكند، ولى من هستههاى آن را در كف خود جمع نمودم. حارث عرض كرد: به من عنايت كنيد. حضرت هستهها را به من داد و من آنها را كاشتم پس از اندك مدتى تبديل به نخل بارآور شد كه هرگز مانند آن را كسى نديده بود.
سپس به حضرت على ٧ عرض كردم: دوست دارم به من لطف و محبت كرده در منزل من صرف غذايى بنماييد، حضرت فرمود: مىآيم به شرط آن كه خود را به زحمت نيندازى، به طورى كه خواسته باشى از خارج چيزى تهيه كنى!
حارث مىگويد: قبول كردم. حضرت با يك دنيا صفا و صميميت به خانه من آمد، مقدارى نان خشكيده جلوى حضرت گذاشتم، حضرت مشغول خوردن شد، سپس مقدارى پول از آستين خود بيرون آوردم، عرض كردم: اگر اجازه بدهيد با اين وجه چيزى تهيه كنم. فرمود: عيبى ندارد اين وجه از چيزهايى است كه در خانه توست. گفتم: از خارج خودت را به زحمت نيندازى! آن گاه عرض كردم: اى مولاى من! از آنچه از مردم درباره شما مىشنوم خيلى ناراحت هستم. فرمودند: چه مىشنوى؟ عرضه داشتم: مردم نسبت به شما سه دستهاند:
١- دستهاى غلو كنند و نسبت به شما قائل به الوهيتاند!
٢- دستهاى شما را به امامت و خلافت قبول ندارند!
٣- و يك دسته از مردم مانند من، شما را جانشين پيامبر و حجت خدا مىدانند.
حضرت فرمود: اى حارث! بهترين اين سه دسته آنانى مىباشند كه قدم در حد وسط