عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٨ - ٢٠٨ - حضرت ابراهيم
خداست، باك ندارم؛ زيرا او حافظ و نگهبان من و كودك من است.
|
حاجت به عرض حاجت واظهار حال نيست |
آنجا كه جود اوست مجال سؤال نيست |
|
|
از پيشگاه عشق مثالى رسيده است |
جستم زعقل چاره به جز امتثال نيست |
|
|
دل دادهايم سر به كمندت نهادهايم |
سر را مجال از تو و دل را ملال نيست |
|
|
سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود |
ما را به غير دوست، كسى در خيال نيست |
|
|
اين يار پنج روزه غم آرد نشاط او |
دل با كسى سپار كه او را زوال نيست |
|
ابراهيم بازگشت و فراق فرزند- كه تنها چراغ زندگى او بود- قلبش را سخت مىفشرد، اما ايمان به خداوند او را از آن منطقه با كمال اطمينان دور مىساخت و در حالى كه مركب به جلو مىراند، دست به سوى حق برداشت و فرمود:
[ربنا إني أسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلاة]:
پروردگارا! من برخى از فرزندانم را در درهاى بىكشت و زرع نزد خانه محترمت سكونت دادم؛ پروردگارا! براى اينكه نماز را بر پا دارند.
و نيز حضرت ابراهيم به حضرت حق عرضه داشت:
[رب اجعلني مقيم الصلاة و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء].
پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نيز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده].