عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠ - ١١ - در كنار آتش سوزان
عابد چون سخن او را شنيد، به خاطر نجات او در را باز كرد. همين كه آن زن وارد خانه شد، لباس از بدن درآورد. جمال زن و بدن خيره كننده همراه با عشوه و نازش عابد را مسحور كرد. پس دست به بدن زن زد، ولى ناگهان دست خود را كشيد و در برابر آتشى كه زير ديگ روشن بود قرار داد. زن به او گفت: چه مىكنى؟ جواب داد: دستى كه برخلاف خدا به اجراى عملى برخيزد سزاوار آتش است. زن از خانه بيرون دويد، گروهى از مردم بنىاسرائيل را ديد، پس فرياد زد: عابد را دريابيد كه خود را هلاك كرد. مردم به سراغ آن بنده خائف حق رفتند و با كمال تعجب ديدند از ترس عذاب الهى دست خود را به آتش سوزانده است[١].
١٠- يحيى وخوف از خدا
شيخ صدوق از پدر بزرگوارش نقل مىكند:
يحيى بن زكريا، آنقدر نماز خواند و گريه كرد كه صورتش آسيب ديد. پارچهاى از كرك به جاى آسيب صورت گذاردند، تا اشك ديدگانش بر آن بريزد. او به خاطر خوف از مقام الهى اين چنين گريه مىكرد و بسيار كم خواب شده بود، پدر بزرگوارش به او گفت: پسرم از خدا خواستهام چنان لطف و عنايتى به تو كند كه خوشحال شوى و چشمت به محبت حق روشن گردد، عرض كرد: پدر! جبرئيل به من گفت: قبل از آتش جهنم صحراى سوزانى است كه از آن عبور نمىكند مگر كسى از خوف حق زياد گريه كند. فرمود: پسرم گريه كن؛ زيرا گريه از خوف خدا، حق توست[٢].
١١- در كنار آتش سوزان
امام صادق ٧ مىفرمايد:
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ١٨٣.
[٢] - عرفان اسلامى: ١/ ١٨٤.