عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٣ - ١٩٥ - دنيايى كه به آب و بولى از دست مىرود
گرفتن گرد آمده ولى نان كم و مقدارى گران بود.
سؤال كرد: چه خبر است؟ گفتند: ايام جنگ جهانى اول است، آذوقه خيلى كم شده، به علاوه مهاجرين زيادى در مساجد و حسينيههاى شهر مقيم شده و از كمبود نان رنج مىبرند!!
پرسيد: گندم و آرد اين ناحيه در اختيار كيست؟ گفتند: فلان شخص، به محض شنيدن نامش معلوم شد، همان جوانى است كه سال ها پيش آن خدمت بزرگ را در حق او كرده، نشانه خانه او را پرسيد، به خانه او رفت، در زد، خدمتكار گفت: كيست؟ گفت: صاحب خانه را مىخواهم. صاحب خانه در را باز كرد، تا چشمش به آن مرد باكرامت افتاد از شوق فريادى كشيد و او را در آغوش گرفت و زن و فرزندش را به ديدار او دعوت كرد. به آن مرد خوشآمد گفت و از او دعوت كرد به درون خانه بيايد، ولى او گفت: من قدم به اين خانه نمىگذارم مگر اينكه مشكل نان در اين منطقه حل شود!!
آن پسر به انباردار خبر داد در انبارها را باز كن و نثار قدم اين عزيز، گندم و آرد را به نازلترين قيمت ممكن همين امشب در اختيار نانوايان شهر قرار بده و به نانوايان از قول من بگو امشب تا نيمه شب يا سحر پخت كنند، اگر مخارج اضافى در برداشت به عهده من، شب به نيمه نرسيده بود كه بر تخت نانوايان منجيل نان فراوانى قرار داده شد، ولى مشترى براى بردن نداشت[١].
١٩٥- دنيايى كه به آب و بولى از دست مىرود
سلمة الاحمر مىگويد: بر هارون الرشيد وارد شدم، او را در كنار كاخ ها و قصرها ديدم، اين شعر را خواندم:
[١] - عرفان اسلامى: ٤/ ٢٨٠.