عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠١ - ١٠٠ - شعور حيوانى
آن قطعات را به جاى خود نگاه مىدارند و بعد براى آن كه آنها را به هم متصل سازند، اطفال خود را در حالى كه هنوز به صورت تخم هستند مثل دوك پشمريسى از ميان اين برگها مىگذرانند و با لعابى كه از تن اين اطفال خارج مىشود، گوشه برگها را بهم مىدوزند، بدين ترتيب بچه مورچه، ناكام از توليد پيله در اطراف بدن خود، محروم مىماند ولى در عوض نفع اجتماع را ملحوظ كرده و به جامعه خود خدمتى مىكند.
چطور مىتوان باور كرد كه اتمها و ذرات بيجان كه وجود مورچه را تشكيل مىدهند قادر به اجراى اين همه عمليات غامض و عجيب باشند و آيا نبايد گفت عقلى و شعورى در ميان هست كه آنها را به چنين كارهايى وامىدارد؟![١] آرى، عقل آنها خدا است و خود آنها از عقل بىبهرهاند، ولى از ميان جانوران تنها انسان است كه رشد قواى دماغى او به حدى رسيده كه مىتواند تعقل و استدلال كند، [و هموست كه لياقت دارا شدن عقل را به او عطا كردند][٢].
[١] - اميرالمؤمنين ٧ در خطبه ٢٢٧ نهج البلاغه درباره مورچه مىفرمايد: مورچه را بنگريد كه با اين كوچكى جثه و نازكى اندامش كه شكل آن را به چشم مىتوان دريافت و به انديشه مىتوان درك كرد چسان راه زمين خويش را پيموده و بر رويش شتابان است، دانه به لانهاش مىكشد و آن را در سوراخش تهيه ديده براى زمستان و هنگام گرما براى آمدن سرما دانه جمع مىكند، خداوند ضامن روزيش بوده، مناسب حال راه روزى برايش گشاده پروردگار مهربان از آن غافل نيست، اگر در سنگ سخت و خشكى باشد خداوند بخشايشگر محروم و بىبهرهاش نخواهد گذاشت و اگر در مجارى هاضمه آن و در پست و بلند و اطراف اضلاع شكم و آنچه از چشم و گوش كه در سر آن است بينديشى از آفرينشش دچار شگفتى شده و از وصفش به رنج اندر آيى، بزرگ است خداوندى كه مور را بر دست و پا نگهداشته و به روى ستونهاى تنش بنايش فرموده، تا آنجا كه مىفرمايد: شوربخت آن كه وجود مقدر و گرداننده را منكر شود. اينان گمان مىكنند كه همچون گياه خودروى، زارع و برزگرى ندارند و صور گوناگون و رنگارنگشان را پديد آورنده و نقاشى نمىباشد، اينان در مدعايشان تكيه بر برهان نمىكنند، آيا ممكن است بنايى را بنا كننده و گناه و جنايتى را جنايت كننده نباشد؟!
[٢] - عرفان اسلامى: ٢/ ٢٨٣.