ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥١٧ - ادعيه فرج و عافيت
گذشتگان پنهانشدگان از حيثيت پيغمبرى و به فرستادگان تو از جهت دليلها و پرهيزكاران از جهت آنكه پيشوايانند در حالى كه شنوايم من امر ترا و فرمان بردارم فرمان ترا.
اين آخر دعاى عهدنامه است كه مذكور شد.
١٦- ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه: و از جمله الفاظى كه در خلوتها به خاطر من گذشته است، اين دعاست كه:
خداوندا بدرستى كه آن چيزى كه مناجات مىكند ترا از من آن عقل است كه دايما موافقت كرده است شما را[١] در روى آوردن شما بر من و در اجتناب كردن شما از من پس نظر كن بسوى عقل من به چشم آنكه او بنده شما است و اطاعتكننده است براى فرمان شما و شرف يافته است به سبب شما پس برآوريد حاجت او را و برسانيد او را به اميدهاى او و نااميد مگردانيد او را و مزنيد به پيشانى او به سبب آنكه ردّ كنيد حاجت او را از جهت من.
١٧- و ايضا ابن طاوس گويد كه: از جمله الفاظى كه در خلوتها به خاطر من رسيده است، اين است:
خداوندا بدرستى كه من نمىدانم مصلحت خود را از آنچه ضرر دارد به من و پيشى نمىگيرم[٢] بر اظهار مطلب خود را پس من متوسّل مىشوم به نزديكترين صفتهاى تو به سوى در گذشتن تو از گناهان من و آمرزيدن تو مرا آنكه طلب نمايى براى من آنچه را كه محتاجم من به آن از نزديكترين صفتهاى تو به سوى بخشش و نيكويى نمودن.
١٨- از الفاظى كه به خاطر ابن طاوس رسيده است، اين است:
خداوندا بدرستى كه تو فرمودهاى به مالدار آنكه بخل نكند بر پريشان به قوت او كه ناچار است او را از آن قوت و تو توانايى براى من و قوتى براى من [و قوتى براى من و تو توانايى براى من] كه نيست بىنيازى[٣] براى من از آن و تو صاحب قدرتترى از مالداران و بخشندهترى از آن جماعتى كه امر كرده ايشان را به كرم
[١] -يعنى هر گاه كه شما توجه داريد و به من روى مىآوريد و از من راضى و خشنوديد عقل من نيز روى مىآورد و از من راضى است و هر گاه كه شما از من اجتناب مىكنيد و با من بىتوجّه هستيد عقل من نيز از من دورى مىكند و بىتوجه با من است. پس عقل من با شما در اين امر موافقت مىكند و مخالفت از جانب نفس من و خواهشهاى نفسانى من است و الّا عقل مطيع و منقاد است. و اللَّه يعلم
[٢] -و ممكن است كه« و لا أقدم» به ضم همزه و كسر دال خوانده شود چنانچه اعراب شده، يعنى و جرات نمىنمايم بر شرح كردن سؤال خود. و اللَّه يعلم
[٣] -غنا به كسر غين و بدون مدّ ضدّ فقر و احتياج است.« قاموس»