ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥١٠ - ادعيه فرج و عافيت
طلب آمرزش مىكنم از خدا كه نيست خدايى مگر او كه زنده بخود برپاست از براى همه گناهان من و سؤال مىكنم خدا را آنكه قبول كند توبه ما را به سبب رحمت خود.
پس زارى كن و با نمازگزارندگان باش و پروردگار خود را عبادت كن تا آنكه مگر ترا آيد.
ابن طاوس گويد: و اين است آخر دعا و در اين دعا الفاظى چند است كه احتياج به تأمّل و تحقيق حال دارد.
٦- و از جمله دعاها دعائى است كه من آن را از مجموعه كهنهاى نقل كردم. مروى است كه وليد بن عبد الملك حاكم شام به نزد صالح بن عبد اللَّه مرى نوشت كه والى مدينه از جانب او بود، آنكه: حسن مثنّى پسر حضرت امام حسن بن على بن ابى طالب را كه در نزد او محبوس بود، به مسجد پيغمبر ٦ آورد و پانصد تازيانه بر او بزنند. پس صالح او را از زندان بيرون آورده، به مسجد آورد و مردمان مجتمع گشتند و صالح بر منبر بالا رفت تا آنكه چون كتابت وليد را بر مردمان بخواند. بعد از آن به زدن حسن مثنّى امر نمايد. پس در اثناء خواندن كتابت بودند كه حضرت امام زين العابدين على بن الحسين به مسجد آمدند و مردمان را از يك ديگر دور نمودند تا آنكه به نزد حسن مثنى رسيدند، پس فرمودند كه اى پسر عمّ دعاى دفع كرب و اندوه را بخوان تا آنكه خداى تعالى ترا نجات دهد و از تو اين بلا را برطرف كند. پس حسن مثنى گفت كه يا ابن عمّ! اين دعا كدام است؟ حضرت فرمودند كه اين كلمات فرج[١] را بگو و آن اين است:
نيست خدايى مگر خداى بردبار بخشنده[٢] نيست خدايى مگر خداى بلند مرتبه بزرگ منزه است خداى كه پروردگار آسمانهاى هفت طبقه است و پروردگار زمينهاى هفتگانه است[٣] و پروردگار عرش[٤] بزرگ است و همه ستايش براى خداست كه پروردگار عالميان است.
راوى گويد كه: حضرت امام زين العابدين ٧ اين كلمات را به حسن مثنّى تعليم نمودند و به خانه خود برگشتند و حسن مثنى مكرّر اين كلمات را مىخواند تا آنكه چون صالح از خواندن كتابت فارغ شد و از منبر پايين آمد و به نزد حسن رسيد و گفت كه: آثار مظلوميّت و بيچارگى در او مشاهده مىكنم، خوب است كه فرمان وليد را در باره او تاخير كنيد و من كتابتى به وليد مىنويسم و التماس او را مىنمايم. پس آنگاه صالح كتابتى در اين باب به وليد نوشت. جواب آمد كه او را از حبس رها كن.
٧- ابن طاوس گويد كه در كتاب دعاى تاليف محمد بن يعقوب كلينى ديدم كه به سندهاى خود روايت نموده آنكه هر گاه در امرى اندوهناك و محزون شوى پس در آخر سجده خود اين كلمات را بگوى:
[١] -اينها را از آن جهت كلمات فرج گويند كه سبب نجات از آتش جهنم مىشود چنانچه مروى است كه حضرت پيغمبر ٦ بر مردى بيمار از بنى هاشم داخل شدند كه در حالت نزع بود، پس او را بخواندن اين كلمات امر فرمود. پس او نيز اين را گفت. پس آن حضرت فرمودند حمد از براى خداست كه اين شخص را از آتش خلاص كرد.
[٢] -يعنى بخشنده نعمتها يا تجاوزكننده از گناهان
[٣] -مراد از زمينهاى هفتگانه اقليم است و بعضى گفتهاند كه مراد از زمين غير آسمان است، يعنى طبقات مجموع عناصر چهار گونه كه عبارت است از كره آتش و كره دخانيه و كره زمهريريه و هواى مجاور به زمين و كره آب و طبقه طينيّه يعنى طبقه گل و آب و كره زمين خالص. و اللَّه يعلم
[٤] -مراد از عرش فلك نهم است كه آن را فلك اطلس گويند و ممكن است كه مراد فلك هشتم باشد كه آن را فلك ثواب گويند. و اللَّه يعلم