ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٦٣ - الف دعاهاى رسول خدا
به درستى كه تو خلف وعده خود را نمىكنى و تو (اى محمّد) فرشتگان را مىبينى در حالى كه فرو گرفتگانند از دور عرش كه تسبيح مىكنند[١] به ستايش پروردگار خود و حكم كرده شود ميان بندگان به راستى[٢] و گفته شود (يعنى مؤمنان مىگويند) كه سپاس مر خدا راست كه پروردگار عالميان است.
ابن طاوس عليه الرّحمة گويد كه اين دعا (يعنى دعاى گذشته) از جمله دعاهائى است كه من در يك مهمّى و مطلبى ضرور بخاطرم رسيد كه بخوانم و تجربه نمايم او را پس چون تلاوت نمودم و آن را خواندم قسم به خدا كه تعجيل اجابت آن را ديدم و مطلبهاى من بزودى بر آورده شد و در خواب ديدم سلامتى خود را در باقى مانده آن روز از بلاها و آن كه برآورده مىشود حاجت من. پس چنان شد كه در خواب ديده بودم.
١٩- و از آن جمله دعائى است كه آن را جبرئيل ٧ به پيغمبر ٦ تعليم نموده و آن اين است:
ابتدا مىكنم بنام خداى بخشنده مهربان اى روشنى آسمانها و زمين اى حسن و نيكوئى[٣] آسمانها، اى ستون[٤] آسمانها و زمين، اى از نو پديد آورنده[٥] آسمانها و زمين، اى صاحب بزرگى و بخشش، اى فريادرس فريادرس طلبان، اى غوررس غوررس طلبان، اى منتهاى[٦] خواهش خواهشكنندگان و اى دفعكننده اندوه از اندوهناكان، و زائلكننده غم از غمناكان، و اى برآورنده دعاى بيچارگان، و اى زائلكننده بديها و اى رحمكننده رحمكنندگان و اى خداى عالميان نازل ساخته شده است به تو همه حاجتها، اى بخشندهترين بخشندگان اى رحمكنندهترين رحمكنندگان [و بكن با من آنچه را كه تو اهل آن هستى و نكن با من آنچه را كه من اهل آن هستم].
[١] -يعنى« سبحان الله و بحمده» گويند.
[٢] -يا آن كه حكم كرده شود ميان فرشتگان به باز داشتن هر يك از ايشان را در مرتبه و جاى خود و در اين هنگام فاعل قيل نيز ملائكه خواهد بود، يعنى و مىگويند ملائكه« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ». و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى آن كه سبب روشنى آسمان و زمين و سبب جمال و حسن آنها هستى. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى آن كه آسمانها و زمين به پاى ايستاده به سبب قوّت و قدرت تو چنان كه خانه و خيمه برپايند به سبب ستون. و اللَّه يعلم
[٥] -مراد از ابداع خلق سموات و ارض است يعنى بيرون آوردن آنها از عدم به وجود يا آن كه آفريدن آنها بىمادهاى و اصلى باشد يا آن كه آفريدن آنها باشد بىنمونه و مثالى. و اللَّه يعلم
[٦] -مراد از بودن خداى تعالى منتهاى خواهشها اين است كه خواهشكنندگان از هر كه خواهش خود را طلب نمايند پس آن شخص نيز خواهش خود را از ديگرى طلب مىنمايد و همچنين تا آن كه منتهى شود به خداى تعالى كه حاجت همه را برمىآورد و از ديگرى طلب نمىكند پس او منتهاى همه خواهشها است و ممكن است كه مراد آن باشد كه رضاى خداى تعالى و خشنودى او از بنده خود نهايت و بالاى همه خواهشها و مطلبها است، چه خواهشى بالاتر و بهتر از خشنودى و رضامندى خداى تعالى نمىباشد. و اللَّه يعلم