ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٢ - ادعيه اسم اعظم
تو اين را بگو:
خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم ترا بنام تو كه خداست خدا خدا خدا خدا نيست خدائى مگر او كه پروردگار عرش بزرگ است.
پس آن مرد گفت كه آيا فهميدى، يا آنكه بر تو اعاده كنم؟ من گفتم كه: بر من اعاده كن. پس بر من اعاده كرد و آن حضرت فرمودند پس من اين اسم را به چيزى نخواندم مگر آنكه به آن رسيدم و اميدوارم آنكه اين اسم براى من نزد خداى تعالى ذخيرهاى باشد.
٢١- و از آن جمله روايتى كه از صالح مرّى مروى است كه گفت كه شخصى در جواب به من گفت كه: آيا مىخواهى كه ترا به اسم خداى اعظم تعليم نمايم كه هر گاه خداى تعالى به آن اسم خوانده شود، اجابت كند؟ گفتم: بلى. گفت هر دعائى كه مىكنى پس اين را بگو:
خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم ترا بنام تو كه سپردهشده در خزانه تو و پنهان است و با بركت پاكيزه پاك و منزّه است.
صالح گويد كه من خدا را در هيچ بيابانى و نه در دريائى نخواندم مگر آنكه دعاى من مستجاب شد.
٢٢- و از آن جمله از ابى غالب قطان مروى است كه گفت: از خداى تعالى بيست سال مسألت نمودم آنكه مرا اسم اعظم را تعليم كند كه هر گاه خداى به آن اسم خوانده شود، اجابت مىكند و هر گاه به آن سؤال كرده شود، عطا مىكند. پس من در يك شبى نماز مىكردم شنيدم كه شخصى مىگفت اى غالب گوش بينداز به آنچه مىشنوى. پس مرا خواب برد ايستاده ناگاه شنيدم كه شخصى گفت كه اين كلمات را بگو:
اى گشايش دهنده از غم اى برطرف كننده اندوه و اى وفاكننده به شرط خود و اى زنده نيست خدائى مگر تو.
پس من از خداى تعالى بعد از اين به اين كلمات چيزى را سؤال نكردم، مگر آنكه خدا آن را به من عطا نمود.
٢٣- و از آن جمله حديثى است كه از يحيى بن سليم روايت شده است آنكه به من رسيده بود آنكه: ملك الموت از جانب خداى تعالى مأذون شده به آنكه بر يعقوب سلام نمايد. پس چون به يعقوب وارد شد و بر او سلام كرد، يعقوب به او گفت ترا قسم مىدهم به كسى كه ترا خلق نموده است آنكه آيا قبض روح يوسف كردهاى؟ ملك الموت گفت: نه. آيا مىخواهى كه ترا كلماتى تعليم كنم كه تو از خداى تعالى چيزى را سؤال نكنى، مگر آنكه خدا آن را به تو عطا كند. يعقوب گفت: بلى مىخواهم. ملك الموت گفت: اين كلمات را بگو:
اى صاحب احسان كه بريده و برطرف نمىشود هرگز و شماره نمىكند آن را غير او كسى.