ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٨ - ١٠ - حرزهاى حضرت امام صادق
پس جلّاد را طلبيد و به او گفت كه: ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد را حاضر مىكنم و او را به سخن گفتن مشغول مىسازم و نشان ميان من و تو آن است كه هر گاه بينى كه من كلاه خود را گذارم بايد كه گردن او را بزنى و او را به قتل رسانى.
پس آنگاه امر به احضار حضرت صادق ٧ نموده. بعد از لحظهاى آن حضرت حاضر شد. آن دو داخل آن خانه كه منصور در آنجا بود، شدند.
راوى گويد كه: ديدم آن حضرت را كه در وقت داخل شدن لبهاى مباركش متحرّك و چيزى را مىخواندند كه آن را نفهميدم و ليكن قصر منصور را ديدم كه به حركت درآمد و مانند كشتى بر روى آب موج مىزد. پس منصور را ديدم كه متوجّه شد و از جاى خود برجست و به استقبال آن حضرت رفت چنانچه بندهاى كه به نزد مولاى خود رود، سر و پا برهنه و رنگش متغيّر بود، گاهى سرخ بود و گاهى زرد مىشد.
پس چون به خدمت آن حضرت رسيد بازوى مبارك ايشان را گرفته آورد و به مسند پادشاهى خود نشانيد و خود در برابر آن حضرت به دو زانو و در كمال ادب نشست چنانچه بندهاى در خدمت مولاى خود نشيند.
پس منصور گفت: يا ابن رسول اللَّه در اين ساعت به چه جهت تشريف آوردهايد و از جهت كدام مهمّ آمدهايد؟! حضرت فرمودند كه: من به اراده خود نيامدم بلكه چون تو مرا خواستى و طلب نمودى، اجابت نمودم.
منصور گفت كه: من شما را نطلبيدم بلكه شخصى كه به طلب شما آمده غلط كرده و اشتباه نموده است. الحال بفرمائيد كه چه حاجت داريد تا آن را برآورم.
حضرت صادق ٧ فرمودند كه: اين حاجت دارم كه تا شغلى و كارى نباشد، مرا به نزد خود نطلبى.
منصور گفت: چنين باشد.
پس آن حضرت برخاستند و به خانه خود رفتند و منصور بىهوش شد و به هوش نيامد تا نصف شب. پس چون بهوش آمد مرا ديد كه بر بالين او نشستهام.
گفت: اى محمّد به جايى مرو و صبر كن تا من نماز را قضا كنم و با تو حكايتى نمايم.
گفتم: سمعا و طاعة.
بعد از آن كه نماز بجاى آورد، گفت: اى محمّد بدان كه چون مولا و سيّد و پيشواى ترا ابا عبد اللَّه [جعفر بن محمّد ٧] را حاضر گردانيدم و قصد نمودم كه بجاى آورم نسبت به او آن كار بد را كه قصد نموده بودم- يعنى قتل آن حضرت را- ديدم اژدهائى را كه دم خود را پيچيده بود و همه قصر و خانه مرا فرو گرفته بود و لب بالاى خود را بر بالاى خانه نهاده بود و لب پائين را بر زير خانه و به زبان فصيح عربى ظاهر گفت: اى منصور بدرستى كه خداى تعالى مرا به سوى تو برانگيخته است و امر نموده كه اگر نسبت با بنده صالح من آنچه را بجاى آورى كه از بدى به خاطر دارى و اراده نمودهاى، هر آينه فرو برم ترا و قصر ترا به آنچه در اوست.
پس عقلم زايل شد و لرزه بر اعضاى من افتاده به مرتبهاى كه دندانهايم بر يك ديگر مىخورد.
راوى گويد كه: من گفتم كه اين و امثال اين از آن حضرت عجب نيست. زيرا كه حضرت ابا عبد اللَّه جعفر صادق ٧ وارث علم پيغمبر است و جدّ او امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب است و در نزد اوست اسماء حسنى و دعوات عليا كه اگر بر شب تاريك خوانند [خواند خ. ل.] روز روشن گردد و اگر بر روز روشن خواند چون شب مظلم شود.