ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٧٤ - ٣ - دعاى مستجاب
و زائيده نشده و نيست از براى او شبيه و مانند كسى پس نيست خدايى مگر تو خوار است هر صاحب عزّتى از جهت عزّت تو و كوچك و حقير است هر بزرگى در جنب بزرگى تو پس به جزع و ترس نمىاندازد ترا شب بسيار تاريكى و نه دل وسوسهكنندهاى و نه كوه بلندى و نه بلندى بسيار مرتفعى و نه آسمانهاى صاحب برجها و نه درياهاى صاحب موجها و نه پردهها و مانعهاى صاحب بستگى و نه زمين صاحب درّه و راهها و نه شب تاريكى و نه تاريكىهاى صاحب سياهى و نه زمين هموار و نه كوهى و نه بيابانى و نه دريايى و نه درختى و نه كلوخى و نيست پنهان از تو چيزى و حايل نمىشود نزد تو پردهاى و فوت نمىشود از تو چيزى چيزهاى پنهان در نزد تو ظاهر است و امرهاى غائب در نزد تو حاضر است مىدانى تو سهو و غلط دلها را و گمانها و سخنان باطل انداختهشده[١] در امور پوشيده از روى نادانى را و گفتگوى زبانها را[٢] و مىدانى تو خيانتكننده از چشمها را و آنچه را كه پنهان مىكنند آن را سينهها اميد ما در نزد هر سختى و بلايى و فريادرس ما نزد هر عذاب و عقابى و تويى اعتماد ما در هر ناخوشى و تويى يارى دهنده ما در نزد هر ستمى و قوّت دهنده مائى در هر سستى و رسيده است به ما اعانت تو در هر ناتوانائى بسا از ناخوشى و سختى كه سست باشد در آن توانايى من و كم باشد در آن چاره من و واگذاشت ما را در آن سختى رفيق من و يارى نكرد ما را در آنها مهربان به من كه نازل و عرض نمودم آنها را بسوى تو اى پروردگار من و نه داشتم اميد از غير تو پس نجات دادى تو مرا از آنها و سبك گردانيدى سنگينى آنها را و برطرف نمودى شدّت و سختى آنها را و كفايت و بىنياز گردانيدى ما را در آنها از كسى كه باشد غير تو پس از براى توست ستايش رستگار است سؤالكننده از تو و بر آورده شده است مطلب طلبكننده از تو و عزيز است پناه آورنده به تو و فايده برده است تجارتكننده با تو بزرگ است سپاس تو و منزّه است نامهاى تو و بلند است پادشاهى تو و غالب است فرمان تو و نيست خدايى غير تو سؤال مىكنم ترا اى پروردگار من به حق نامهاى تو كه بلند است مرتبه آنها و تعظيم كرده شده و پاك ساخته شده (از عيبها و نقصها) و پاكيزه و غلبهكننده عزيزاند و بحق آن نام بزرگ تو كه فرستادهاى تو به بركت آن نام موسى را كه بر او باد ستايش در
[١] -رجم به غيب در اصل انداختن تير به تاريكى است و كنايه است از آنكه شخصى گمانى برد يا آنكه سخنى گويد باطل و خلاف واقع در امرى كه بر او مشخص و ظاهر نباشد از روى جهل و نادانى بدون دليلى و برهانى. و اللَّه يعلم
[٢] -يا سؤال و جواب زبانها را.