ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٣٦ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
است كه طمع دارم آنكه بيامرزد براى من گناهان مرا در روز جزا اى پروردگار من ببخش به من كمال علم و عمل را و برسان مرا به گروه شايستگان و بگردان براى من زبان راستگو در ميان گروه پس آمدگان و بگردان مرا از ارث برندگان[١] بهشت پر نعمت و بيامرز پدر مرا[٢][٣] بدرستى كه اوست از جمله گمراهان و رسوا مساز مرا در روزى كه برانگيخته شوند مردمان در روزى كه فايده ندهد مال و نه فرزندان مگر آنكه بيايد خدا را به دلى خالص از كفر، ابتدا بنام خداى بخشنده مهربان همه ستايش براى خداست كه آفريده است آسمانها و زمين را و خلق كرده است تاريكى[٤] و روشنى را پس آن جماعت كه كفر ورزيدهاند به پروردگار خود تجاوز مىنمايند،[٥] ابتدا بنام خداى بخشنده مهربان قسم به حق فرشتگانى كه صف كشيدهاند براى فرمانبردارى صف كشيدنى پس بحقّ فرشتگانى كه منعكننده شياطيناند منع كردنى پس بحقّ فرشتگانى كه خوانندهاند[٦] ذكر و تسبيح خدا را بدرستى كه خداى شما هر آينه يكتاست پروردگار آسمانها و زمين است و پروردگار آنچه در آنهاست و پروردگار مواضع طلوع كواكب است[٧] بدرستى كه ما آراستهايم آسمانى را[٨] كه نزديك است به شما به آراستن ستارگان و نگاهداشتيم آسمان را نگاهداشتنى كامل از بالا رفتن هر شيطانى سركش تا آنكه گوش نيندازند[٩]
[١] -يعنى و بگردان مرا از جمله جماعتى كه داخل بهشت شوند.
[٢] -پوشيده نماند كه حضرت ابراهيم آذر را كه عموى آن حضرت بود پدر مىگفت از جهت آن كه او را تربيت كرده بود و الحال نيز در ميان عربان متعارف است كه عموئى را كه حق تربيت داشته باشد بر پسر برادر خود او را پدر او مىگويند و چون آذر كافر بود و با ابراهيم وعده ايمان آوردن نموده بود، لهذا ابراهيم در حقّ او دعا كرد و از خداى تعالى طلب آمرزش او نمود، يعنى بار الها او را مؤمن گردان و او را بيامرز و بعضى گفتهاند كه طلب آمرزش ابراهيم از براى عموى خود در وقتى بود كه هنوز از استغفار نمودن از براى كفار ممنوع نشده بود. و اللَّه يعلم
[٣] -مراد عموى ايشان است، زيرا در زبان عرب به عمو هم« أب»( پدر) اطلاق مىشود.« ناشر»
[٤] -بعضى گفتهاند كه مراد از اين كلام ردّ سخن مجوس است كه گفتند اللَّه تعالى خالق نور است و شيطان خالق ظلمت و بعضى گفتهاند كه مراد از نور و ظلمت روز و شب است.
[٥] -يعنى به سبب عبادت كردن ايشان غير خداى تعالى را از بتها تجاوز مىنمايند يا آن كه به سبب متوسل شدن به غير خداى تعالى در كارها از بندگان. و اللَّه يعلم
[٦] -يا آن كه آيات و احكام خدا را بر انبيا خوانندگانند يا آن كه امرها و احكام ثابت در لوح محفوظ را مىخوانند. و اللَّه يعلم
[٧] -يا مواضع طلوع آفتاب و آن در حالى صد و هشتاد موضع است و چون مقابل هر مشرق مغربى است لهذا احتياج به ذكر مغارب نيست. و اللَّه يعلم
[٨] -پوشيده نماند كه يافت نشدن اختلاف منظر در ستارههاى ثوابت و موجود بودن آن در فلك قمر برهانى است قاطع و دليلى است واضح بر اين كه ثوابت در فلك قمر جاى نگرفتهاند و بايد كه آنها بالاتر و دورتر از زمين باشند و شبههاى در اين نيست كه هر گاه فلك قمر كه آسمان دنيا است، لطيف باشد و مانع از ديدن ستارگان ثوابت نباشد به حيثيتى كه هر گاه شخصى از دور نگاه كند چنان يابد كه آنها در آسمان اوّل هستند پس شك نيست كه آنها سبب زينت آسمان اوّل مىشوند چنان كه آفتاب كه برهان و دليل قائم است به آن كه در فلك چهارم است و آيات و احاديث نيز دلالت بر اين مىكند و ليكن چون آسمان اوّل كه فلك قمر است مانع از ديدن آن نيست بلكه هر كسى كه نگاه مىكند گمان دارد كه آن نيز در آسمان اوّل است پس سبب روشنى و زينت آسمان اوّل نيز هست، بلكه سبب زينت همه آسمانها است و اسناد زينت به آسمان دنيا از جهت آن است كه در نظر چنان مىنمايد كه گويا همه آنها در يك آسمان هستند پس معنى آيه ظاهر و احتياج به تأويلى و تكلّفى ندارد و شرح و بسط دليل اختلاف منظر در اين مقام مناسب نيست و اگر كسى خواهد كه اطلاع بر آن يابد پس بايد كه رجوع به كتابهاى مطوله مصنفه در علم هيئت استدلالى نمايد. و اللَّه يعلم
[٩] -و ممكن است كه« لا يسّمّعون» كلامى بر سر خود باشد از براى بيان حال شياطين بعد از حفظ يعنى چون آسمانها را از شياطين حفظ كرديم نمىشنوند و گوش نمىاندازند نه آنكه صفت شياطين باشد كه از هر شيطان فهميده مىشود كه معنى اين باشد كه از شياطين حفظ كرديم كه نمىشنوند، زيرا كه حفظ نمىبايد كرد از كسى كه نمىشنود. و اللَّه يعلم