ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٠٢ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
از بخشش تو و نه به اوّل[١] از كارگذارى تو دفع كن [رفع كن][٢] از من افتادن در بلاها را و برخيزان بسر درآمده را و بگذر از لغزيدن بندگان و قبول كن توبه مرا و رحم كن لغزش را و رهائى ده از هلاكت و ساير بلاها و قبول كن[٣] پشيمانى را بسبب روى در افتادن مرا اى منتهاى خواهش[٤] و فريادرس اندوه[٥] و اى صاحب نعمت و اى يار من در سختى و اى بسيار بخشنده در دنيا و آخرت توئى رحمكننده من، بسوى كه وامىگذارى مرا به سوى كسى دورى از من كه عاجز و ضعيف گرداند مرا يا به دشمنى كه مالك شود امر مرا اگر نباشى تو بر من خشمناك پس پروا ندارم من غير آنكه تجاوز تو تنگ نيست از من و خشنودى تو فايده مىدهد مرا و نگاهداشتن و پناه تو گنجايش دارد مرا و دست گشاده تو دفع مىكند از من بلاها را پس بگير دست مرا از مكان[٦] لغزش [خوارى] پس به تحقيق كه افتادهام بر روى و ثابت بدار مرا بر راه راست و راهنمائى كن مرا و اگر نه گمراه مىشوم اى نشان دهنده راه اى گشاينده تنگى، اى خداى من براستى و درستى اى همسايه چسبيده به پهلوى من اى جانب قوى محكم و معتمد من اى گنج قديمى من بگشاى از من تنگى را و نگاهدار مرا از شرّ آنچه طاقت دارم آن را و آنچه طاقت آن ندارم، اى اهل پرهيزگارى[٧] و اى سزاوار آمرزش و اى صاحب عزّت و توانائى و نعمتها و بزرگى، اى رحمكنندهترين رحمكنندگان و بهترين آمرزندگان و كرمدارترين نظركنندگان[٨] و پروردگار عالميان مبر از خود اميد مرا و نااميد مگردان دعاى مرا و سخت مگردان بلاى مرا[٩] و زشت و ناخوش مگردان آنچه را كه تقدير نمودهاى براى من و مگردان آتش را جايگاه من و بگردان بهشت را آرامگاه من و ببخش به من از دنيا سؤال كردهشده مرا و آرزوى
[١] -يعنى اين بخشش تو به من اول بخششى نيست كه از تو سرزده باشد، بلكه مكرّر چنين عطيهاى از تو صادر گشته از براى بندگان تو و در بعضى از نسخهها« بأولى» به« يا» است و در اين هنگام معنى چنين خواهد بود كه چنين بخشش كه محتاج نشوم با وجود آن به غير از تو بزرگتر و بهتر نخواهد بود از آنكه تو متولّى و كفيل من باشى و در هر وقت هر چيز كه مصلحت و مناسب دانى كرم نمائى به من و نسخهاى كه در اصل است يعنى اوّل اولى و بهتر و انسب است. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى بلند كن و بالا برافتاده در بلا را كه من باشم يا ديگرى و اين معنى بنا بر نسخهاى است كه« ارفع» به« را» باشد چنانچه بناى ترجمه اصل بر« ادفع» به« دال» است.
[٣] -اقاله در اصل قبول پشيمانى و نسخ كردن بيع است و در اين مقام تشبيه شده است حالى كسى كه لغزيده باشد و گناهى كرده باشد و از كرده خود پشيمان گشته باشد و از جناب اقدس الهى درخواست قبول پشيمانى و در گذشتن از گناهان او نمايد به حال كسى كه بيعى نموده باشد و از آن پشيمان شده مطالبه فسخ آن نمايد. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى كسى كه رغبت و خواهش همه كس آخر به او منتهى مىشود.
[٥] -يعنى فريادرس بندگان در وقت اندوه.
[٦]« دحض» مكان لغزش بنده است و« مزلّة» نيز به معنى لغزيدن است و غرض تاكيد است يعنى بگير دست مرا در مكان لغزيدن خطاها و گناهان.
[٧] -يعنى اى كسى كه لايق و سزاوار است آنكه مردمان از او پرهيزكارى نمايند.
[٨] -يعنى جمعى كه نظر توجه و مرحمت دارند و به زيردستان خود نگاه مىكنند و توجه به احوال بيچارگان دارند.
[٩] -يعنى و بلاى مرا چنان مگردان كه مرگ را بر آن ترجيح دهم و آرزوى آن نمايم. و اللَّه يعلم