ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٠٤ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
حضرت را به آن گرز شهيد كند و به جانب جعفر بن محمّد ٧ نظر كردم، پس لبهاى آن حضرت را ديدم كه حركت مىكرد، پس در آن شك نداشتم كه آن حضرت را شهيد خواهد نمود و آن كلامى را نفهميدم كه حضرت امام جعفر ٧ لبهاى خود را به آن حركت مىدادند و من ايستاده بودم و نگاه مىكردم تا چه روى نمايد. ربيع گويد: پس چون جعفر بن محمّد به او نزديك شدند، منصور در كمال گشادهروئى گفت: اى پسر عمّ من نزديك من بيا و آن حضرت را نزديك خود برد و بر كرسى خود نشانيد. پس به غلامى گفت كه آن حقّه روغن عطر را بياور. پس غلام چون آن حقّه را آورد، منصور قدرى از آن عطر را برداشت و به محاسن آن حضرت ماليد. پس امر فرمود كه استرى و يك هميان زر و خلعتى جهت آن حضرت حاضر كردند و رخصت معاودت به آن حضرت داد. پس چون حضرت برخاستند و از نزد منصور بيرون آمده به منزل خود رسيدند، من به خانه آن حضرت رفتم و گفتم پدر و مادرم فداى تو باد يا ابن رسول اللَّه! بدرستى كه من هيچ شك نداشتم در آنكه در ساعتى كه داخل شويد، منصور شما را شهيد خواهد نمود و ديدم كه در هنگامى كه بر منصور داخل شديد، لبهاى مبارك شما حركت مىكرد، پس چه چيز مىخوانديد؟ آن حضرت فرمودند كه: بلى اى ربيع اين را بدان كه اين دعا را مىخواندم و دعا اين است:
كافى است مرا پروردگار از پروردهشدگان، كافى است مرا آفريدگار از آفريدهشدگان، كافى است مرا كسى كه برطرف نمىشود هرگز، كافى است مرا، كافى است مرا خدا نيست خدائى مگر او بر او اعتماد نمودهام و اوست پروردگار عرش بزرگ كافى است مرا خدا هميشه است، كافى است مرا، كافى است مرا، [كافى است مرا]، كافى است مرا خدا و نيكو معتمدى است او، خداوندا نگهبانى كن مرا به چشم خود كه نمىخوابد و محافظت نماى مرا به قوّت خود كه سست نمىشود و نگاهدارى كن مرا به غلبه خود و پناه ده مرا از شرّ دشمن به توانائى خود و منت گذار بر من به يارى خود و اگر نباشد يارى تو هلاك مىشوم من و توئى پروردگار من، خداوندا بدرستى كه تو بزرگترى و صاحب جبروتترى[١] از آن كسى كه مىترسم و عذر مىكنم از او، خداوندا بدرستى كه من دفع مىكنم و طعن مىزنم به قوّت تو در گودى گردن دشمن و پناه مىبرم به تو از شرّ دشمن و طلب اعانت و يارى مىكنم از تو بر او و طلب كفايت و كارگذارى مىنمايم به تو از او اى كفايت دهنده موسى از فرعون و محمّد ٦ را در روز جنگ احزاب و جماعت مؤمنانى كه گفتند به ايشان منافقان بدرستى كه مردمان كفّار به تحقيق كه اتفاق كردهاند براى كشتن شما پس بترسيد شما از ايشان پس زياد گردانيد اين سخن ايمان ايشان را و گفتند كافى است ما را خداى و نيكو معتمدى است او[٢] پس بازگشتند با عافيتى از جانب خدا و زيادتى ثوابى، نرسيد ايشان را مكروهى و
[١] -يا آنكه جبركنندهترى.
[٢] -تفسير اين آيه مكررا گذشت و ديگر احتياج به اعاده نيست.