ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢١٢ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
سؤال مىكنم از تو اى گشانيده درهاى رحمت[١] اى راحت دهنده، اى انعامكننده نفع رساننده،[٢] اى كسى كه به دست اوست خزينههاى[٣] هر كليدى، مىخوانم ترا آنكه رحمت فرستى بر محمد و بر آل او كه پاكان و پاكيزگانند و آنكه بگشائى براى من از نيكوئى دنيا و آخرت درى را و آنكه برطرف نمائى از من بلائى را كه موكّل است به من و مسلّط مگردان آن را بر من تا آنكه هلاك كند مرا و وامگذار مرا به سوى كسى از خلايق بقدر يك برهمزدن چشمى تا آنكه عاجز شود از امر من و محروم مساز مرا از بهشت و رحم نماى مرا و بميران مرا در حالى كه باشم اطاعتكننده و لاحق گردان مرا به جماعت صالحان و باز دار مرا به سبب روزى حلال از مال حرام و به سبب روزى نيكو و پاك از چيز بد و نجس[٤] اى رحمكنندهترين رحمكنندگان. خداوندا آفريدهاى تو دلها را بر آنكه اراده نمايد ترا[٥] و خلق كردهاى تو عقلها را بر آنكه بشناسند ترا پس مضطرب گشتند دلها از ترس تو و فرياد برآوردند دلها به والهى و حيرانى[٦] پس كوتاه است گنجايش قدر عقلها از ستايش كردن بر تو و بريده و نارساست سخنان از وصف نمودن مقدار نيكوئىهاى تو و كند و عاجز است زبانها از شمردن نعمتهاى تو پس هر گاه كه درآيند آنها به راههاى گفتگو و تفحّص نمودن از وصف تو غالب مىشود آنها را حيرانى ناتوانى از رسيدن به تعريف تو پس اين دلها سعى و تردّد مىنمايند در تقصير كردن از تجاوز نمودن آنچه تعيين نمودهاى تو از براى آنها از جهت آنكه جايز نيست از براى آنها آنكه تجاوز نمايند آنچه را كه فرمودهاى تو به آنها پس آنها در كمال قدرتند بر آنچه قادر ساختهاى آنها را ستايش مىكنند ترا به آنچه خبر رسانيده به آنها و زبانها گويايند به آنچه القا نمودهاى بر آنها و از براى توست بر هر كسى كه بنده خود گردانيدهاى او را از آفريدگان خود آنكه دلتنگ نگردند از ستايش تو و هر چند كوتاه است ستايشها از شكر گزاردن
[١] -يا گشاينده درهاى روزى بر روى بندگان.
[٢] -يا آنكه اى رحمتكننده، يا آنكه اى خوشحال سازنده.
[٣] -مخفى نماناد كه اين كلام از باب قلب است و مىبايست چنين باشد كه« يا من بيد مفتاح كلّ خزاين» يعنى اى كسى كه به دست او است كليد هر خزانه، و از جهت رعايت سجع مفتاح را به جاى خزاين و خزاين را به جاى مفتاح گذاردهاند و اين صنعت قلب در ميان عربان فصيح شايع است. چنان كه وارد شده كه« عرضت النّاقة على الحوض» يعنى عرض كردم شتر را بر حوض، و بايستى كه چنين باشد كه« عرضت الحوض على النّاقة» يعنى عرض نمودم حوض را بر شتر، كه اگر خواهد آب بياشامد چنانچه مخفى نماند. و اللَّه يعلم
[٤] -خبيث چيزى است كه از آن طبعهاى مستقيم نفرت كنند و اجتناب نمايند.
[٥] -يعنى ترا دوست بدارند و از تو طلب نمايند آنچه را كه مىخواهند و پناه به تو آورند. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى دلها واله و حيران تو گشتهاند.