ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٠٥ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
من آن را از نعمت خود كه رسيده است به من و از دفع شدن بلا از من و مهيّا شدن اسباب خير براى من و برآوردن دعاى مرا در هنگامى كه مناجات كنم ترا رغبتكننده و بخوانم ترا در حالى كه خالص و دوستم و در وقتى كه اميد دارم ترا و مىيابم ترا در هر مقامى همه آنها براى من اصلاحكننده و در همه جاىها نگاهكننده و بر دشمنان يارىكننده و از براى گناهان پوشنده، نيست آنكه نيافته باشم من احسان ترا يك بر همزدن چشمى از وقتى كه فرود آوردى مرا (يعنى موجود نمودهاى مرا) به خانه آزمايش تا ببينى كه چه چيز پيش مىفرستم از براى خانه آرامگاه خودم پس من آزاد كرده توام از همه بلاها و مصيبتها و سختيها و از اندوههائى كه حمله نمودهاند مرا در آنها حزن و دلگيرىها به تيرهاى[١] انواع بلا و برگشتن مشقّت قضا بياد نمىآورم از تو مگر نيكوئى را و نمىبينم از تو مگر زيادتى نعمت را نيكوئى تو براى من فروگيرنده است و احسان تو بر من پى در پى است و نعمت تو نزد من پيوسته است موجود نساختهاى[٢] آنچه را كه مىترسم از آن و راست و متحقّق نمودى آنچه را كه اميد داشتم آن را و رفاقت نمودى مرا در سفرهاى من و اكرام نمودى مرا در حضرها و شفا دادى مرا در بيماريها و سالم گردانيدى بازگشت و آرامگاه مرا و خوشحال نگردانيدى به سبب دشمنان مرا و انداختى تو به بلا كسى را كه انداخت مرا به بدى و كفايت نمودى از من بدى كسى را كه دشمنى نمود با من پس ستايش من براى تو پيوسته است و درود من بر تو هميشهاى است از زمانهاى تا به زمانى ديگر به انواع تسبيح كردن در حالى كه خالى نمودم يادآورى ترا از غير و رضاجوئى ترا نمودهام به خالص نمودن ستايش تو و پاكيزه نمودن يگانه دانستن ترا و محض ساختن تعظيم ترا به بسيار شمردن نعمتهاى تو و دروغگو دانستن جماعت كافران را يارى كرده نشدى تو در توانائى خود و شريك نشد ترا كسى در خداوندى تو و ديده و دانسته نشدى تو[٣] در هنگامى كه موجود شدند چيزها [موجود كردى چيزها را] بر طبيعتهاى مختلف و نه دريدند
[١] -معاريض جمع معراض است و آن تيرى است بىپر و پيكان كه هر دو طرف آن باريك است و به عرض انداخته مىشود و در اين مقام مراد مطلق تير است. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى موجود و وارد نساختى بر من آنچه را يعنى مصيبتها و بلاهائى را كه مىترسيدم و حذر مىنمودم از آنها، يا آن كه متحقّق نساختى ترس مرا از آن كه نرسد به من نعمتهاى تو بلكه متحقّق و موجود ساختى آنچه را كه اميد داشتم آن را و برآوردى حاجتهاى مرا. و اللَّه يعلم
[٣] -يا آن كه دانسته نشدى تو در وقتى كه چيزها به خاطرها و عقلهاى مختلف خود رجوع نمايند، زيرا كه دانستن كنه تو محال است. و معنىهاى ديگر نيز احتمال دارد كه سابقا در روايت پيش ذكر نموده. و اللَّه يعلم