ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٠٦ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
وهمها پردههاى نهانى را به سوى تو تا آن كه اعتقاد كنند از كنه تو چيزى را كه احاطه كرده شده باشد در بزرگى تو [و براى تو چگونگى دانسته نمىشود تا اين كه هم جنس اشياء گوناگون بشوى] نمىرسد به تو دورى همّتها و نمىيابد ترا فرو رفتن زيركىها و منتهى نمىشود به سوى تو نگاه نگاهكننده [گان] در شرف بزرگوارى تو بلند است از تعريف آفريدگان وصفهاى توانائى تو و بالاتر است از اين تعريف، بزرگوارى بزرگى تو كم نمىشود آنچه خواسته باشى تو آن كه زياد شود و زياد نمىگردد آنچه اراده نموده باشى تو آن كه كم باشد، نيست كسى كه حاضر باشد ترا در هنگامى كه خلق نمودهاى آفريدگان را و نه مانندى كه حاضر باشد ترا وقتى كه آفريدهاى نفسها را عاجز و گنگ شدند زبانها از بيان كردن صفت تو و باز ماندهاند عقلها از ادراك حقيقت شناخت تو و چگونه تعريف كرده شوى تو و حال آنكه توئى صاحب جبروت منزّه از همه عيبها كه هميشه بودهاى بىاوّل و آخر هميشه هستى در پنهانى از نظرها در حالى كه يگانهاى تو، نيست در اين صفتها غير تو كسى و نبود براى آنها سزاوار سواى تو احدى و هجوم آور نمىشوند چشمها بر تو تا آنكه ببينند از تو امرى را، و راه نمىيابند دلها براى تعريف تو، و نمىرسند عقلها به بزرگى عزّت تو، حيران شدند در پادشاهى تو به ته روندههاى از راههاى فكر كردن، پس فروتنى نمودند پادشاهان براى هيبت تو و پست شدند روىها به خوارى زارى كردن از براى تو و اطاعت نمودند همه چيز براى بزرگى تو و فرمانبردارى نمودند همه اشياء براى توانائى تو و فروتنى نمودند براى تو گردنها و واماندند نزد ذكر صفتهاى تو نيكو نمودن لهجهها و گمراه شده است در آنجا فكر نموده در زيادتى صفتهاى تو پس كسى كه فكر كند در اين امر بر مىگردد نظر فكر او به سوى خودش باز مانده و عقلش حيران و فكرش سرگردان. خداوندا پس از براى توست ستايش پيوسته به يك ديگر پى در پى منتظم مجتمع كه باشد هميشه و برطرف نگردد و نشود فانى در پادشاهى تو و محو نگردد در عالم و كم نشود در شناخت تو و از براى توست ستايش در مقابل آنچه در شمار نيايد مكرمتهاى او در شب وقتى كه پشت كند و صبح هر گاه روشن شود و در صحرا و درياها [دريا] و بعد