ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٠٢ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
و غفلت آرزو و دلگير و اجتنابكننده بودم از منع كردنهاى مرگ، شرمسار نگردانيد مرا[١] حلم تو از من و به تحقيق كه آمد مرا ترسانيدن تو مرا به گرفتن قوّت از من تا آنكه خواندم ترا بر حالى كه بزرگ است گناه من، طلب زيادتى مىنمايم ترا در نعمتهاى تو در حالى كه تهيه نگرفتم براى آنچه به تحقيق كه مشرف شدم بر آن از عذاب تو و كاهل و تأخيركننده بودم براى شكر بخشش تو و صرفكننده در غير موقع خود بودم ميسّرشده روزى ترا و خواهانم من عطيّههاى تو را[٢] به كردار فاسقان و بدكرداران مثل كسى كه انتظار كشد رحمت ترا به عوض كردار نيكوكاران و سعىكننده و آرزو دارندهام در حالى كه اعتمادكنندهام بر تو نعمتهاى بزرگ را مثل كسى كه خاطر جمع و ايمن باشد از خواست گناهان پس بدرستى كه وجود ما از خداست و ما به سوى او بازگشتكنندگانيم واى از مصيبت و بلائى كه بزرگ باشد محنت آن و عظيم باشد عقوبت آن بلكه چگونه اگر نمىبود اميد من و وعده نمودن تو در گذشتن از لغزش مرا اميد مىداشتم من[٣] كه قبول كنى تو پشيمانى مرا و حال آنكه به تحقيق كه ظاهر نمودم به تو گناهان بزرگ خود را در حالى كه پناهكنندهام آنها را از كوچكهاى آفريدگان تو پس نيستم كه ملاحظه كرده باشم ترا و حال آنكه بودى تو با من و نه آنكه رعايت كرده باشم حرمت پرده ترا بر گناهان من به چه روى ملاقات نمايم ترا و به كدام زبان مناجات كنم ترا و به تحقيق كه شكستم من پيمانها و سوگندهاى خود را بعد از آنكه تأكيد و محكم نموده بودم آنها را و گردانيده بودم ترا بر خود ضامن پس خواندم ترا در حالى كه افتاده بودم در گناه پس اجابت نمودى دعاى مرا و خواندى تو مرا به طاعت و حال آنكه به سوى تو است احتياج من پس اطاعت نكردم ترا پس واى بر بدن من و بر قبيح كردار من اين چه جراتى است كه جرأت نمودهام من و اين چه فريبى است كه فريب دادم [عزيز داشتنى است كه عزيز داشتم] من نفس خود را تسبيح مىكنم ترا تسبيح كردنى پس به سبب تو نزديكى مىجويم بسوى تو و به حقّ تو قسم مىدهم بر تو و از عذاب تو مىگريزم بسوى تو به نفس خود خفّت رساندهام هنگام نافرمانبردارى من نه به نفس تو و به سبب نادانى خودم فريب خوردم من نه به سبب حلم تو و حقّ خود را
[١] -قنوع در اصل سربزير انداختن و چشم به پائين كردن است و آن شرمسارى و انفعال را لازم دارد، چنانچه ترجمه شده و ممكن است كه به معنى قناعت و اكتفا نمودن باشد به آنچه آن را بجا آورده است. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى آن كه من با وجود آن كه كارهاى بدكاران و فاسقان را كردهام خواهان و متوقّع هستم عطيّههاى ترا مثل كسى كه انتظار كشد و رحمت ترا خواهان باشد در عوض كار نيكوكاران كه از او سرزده باشد. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى و اگر نمىبود اميد من به عفو تو و وعده نمودن تو به درگذشتن از لغزش من پس چگونه اميد مىداشتم آن كه قبول كنى تو پشيمانى مرا در حالى كه ظاهركنندهام به تو گناهان بزرگ خود را و پنهانكنندهام آنها را از كوچكهاى خلايق تو. و اللَّه يعلم