ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٧٥ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
قضا را (يعنى قضاء بد و مكروه را) پس نيستم من كه بياد آورم و اظهار نمايم از تو مگر نيكوئى را و نديدم هرگز از تو مگر احسان زيادتى را اى خداى من بسا از بلائى و مشقتى كه گردانيدى تو آن را از من و نمودى تو به من آن بلا را در غير من و بسا از نعمتى كه خنك ساختى[١] به سبب آن نعمت چشم مرا و بسا از احسان عظيمى كه مر تراست در نزد من، اى خداى من توئى آن كه بر مىآورى در وقت بيچارگى حاجت مرا و توئى آن كه برطرف مىكنى نزد غمّها اندوه مرا، و توئى آن كه مىستانى براى من از دشمنان حقّ مرا، پس نيافتم ترا و نمىيابم ترا دور از خود در هنگامى كه اراده نمايم ترا و نمىيابم ترا گرفته[٢] از من در وقتى كه سؤال نمايم از تو و نه روى گرداننده از من در هنگامى كه بخوانم ترا، پس تو اى خداى من مىيابم احسان ترا نزد من پسنديده شده و نيكوئى نعمت ترا در نزد من موجود و همه كارهاى ترا نيكو، سپاس مىنمايد ترا زبان من و عقل من[٣] و اعضاى من و همه آنچه برداشته است آن را زمين از من، اى مولاى من سؤال مىكنم ترا به حق روشنى تو كه بيرون آوردهاى تو آن را از بزرگى خود و به حقّ بزرگى تو كه بيرون آوردهاى تو آن را از اراده خود و سؤال مىنمايم ترا به حق نام تو كه بلند است آن كه منّت گذارى بر من به ادا نمودن من شكر نعمت ترا كه لازم است بر من اى پروردگار چه بسيار حريصم من بر آنچه امر به ترك نمودهاى مرا در آن و ترغيب نمودهاى مرا بر آن ترك اگر اعانت نكنى تو مرا بر دنياى من به ترك آن و بر آخرت من به پرهيزگارى هر آينه هلاك مىشوم اى پروردگار من خواندهاند مرا خوانندههاى دنيوى از خواهش داشتن به زنان و فرزندان پس اجابت نمودم آنها را شتابنده و ميل نمودم به سوى آنها خواهشكننده و خواندهاند مرا خواننده آخرت از ترك دنيا و سعى نمودن در امور آخرت پس به سر در آمدم من براى تحصيل آنها و نشتافتم من به سوى آنها مثل شتافتن من به سوى اموال دنيا[٤] مثل سوفارهاى خشك شده و زخارف دنيوى شبيه به گياههاى پوسيده
[١] -قرة عين در اصل لغت به معنى سرد شدن و خنك گشتن چشم است و آن كنايه از بسيارى خوشحالى است چه در وقت زيادتى خوشحالى اشك چشم سرد مىباشد يعنى مرا به سبب آن نعمت خوشحال نمودى. و اللَّه يعلم
[٢] -انقباض گرفتگى در روى و ترشروئى مىباشد و به معنى گرفتگى در روست كه كنايه از خسّت است نيز آمده، و در اين مقام هر دو معنى مناسب است. و اللَّه يعلم
[٣] -سپاس و ستايش نمودن عقل و اعضا و همه بدن مر خداى را به زبان حال است، و ممكن است كه مراد از حمد شكر باشد چه شكر به زبان و همه اعضا مىباشد. و اللَّه يعلم
[٤] -حطام در اصل سوفارى است كه بعد از درويدن زراعت باقى مانده و خشك گرديده است و اموال دنيوى را تشبيه نمودهاند به آنها و زود باطل شدن و بىمقدار بودن آنها.
و اللَّه يعلم