ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٧٣ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
١- پس، از آن جمله دعائى است كه آن را حضرت پيغمبر ٦ به امير المؤمنين على ٧ تعليم نموده در وقت متوجّه شدن ايشان به بلاد يمن و دعا اين است[١]:
خداوندا بدرستى كه من روى مىآورم به سوى تو بدون اعتمادى كه صادر شود از من به غير تو و نه اميد به كسى كه پناه دهد مرا مگر به سوى تو و نه توانائى كه اعتماد نمايم بر آن و نه چارهاى كه التجاء برم به سوى آن مگر طلب كردن احسان تو را و متعرّض گرديدن مر شفقت تو را و مگر آرام گرفتن به سوى نيكوترين عادت تو و تو داناترى به آنچه پيشى گرفته است براى من در روى آوردن من به اين سفر از آنچه دوست مىدارم آن را و ناخوش دارم آن را پس هر آنچه وارد سازد آن را بر من در اين سفر قدرت تو پس ستايش كرده شده است در آن چيز آزمايش تو[٢] پسنديده و قبول است [آشكار شده است] در آن حكم و تقدير تو و تو زايل مىكنى[٣] آنچه را كه مىخواهى و برقرار مىكنى آنچه را كه مىخواهى و در نزد توست اصل كتاب. خداوندا پس بگردان از من تنگىهاى هر بلائى را و كوتاهىهاى هر سختى و تنگى معاش را و عطا نماى بر من حمايتى و حراستى را از شفقت خود و فراخى روزى و زندگانى را (يا راحت زندگانى را) از زيادتى احسان خود و مهربانى را از عفو خود تا آنكه دوست ندارم تعجيل نمودن آنچه را كه پس انداختهاى آن را و نخواهم مؤخّر داشتن آنچه را كه پيش داشتهاى آن را و اين سؤال با آن است كه سؤال مىكنم ترا آنكه بگردانى بعد از من در اهل من و فرزندان من و خالصان (يا جماعت) عيال من[٤] به نيكوتر آنچه در عقب درآوردهاى تو به آن شخص غايبى را كه باشد از مؤمنان در محافظت كردن هر عورتى را و پوشيدن هر بدى را و درگذشتن از هر گناهى و كفايت نمودن هر ناخوشى را و روزى كن مرا بر اين نعمت شكرت را و يادآورى تو را و نيكو بجاى آوردن عبادت و پرستش ترا و راضى شدن به قضاى تو را اى دوستدار مؤمنان و بگردان مرا و فرزندان مرا و آنچه را كه مالك و عطا نمودهاى مرا[٥]
[١] -اين دعا در وقت متوجه شدن به سفر بايد كه خوانده شود.
[٢] -ما حصل آن كه هر بلائى و امتحانى كه تو آن را تقدير نمودهاى و از جانب تو است، پس صبر در آن نيكو است و هر قضائى را كه تو آن را حكم نمودهاى پس من در آن راضى شدهام و مرضى است مرا. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى محو مىكند خداى تعالى از لوح محفوظ هر قول و فعلى را كه ثوابى و عقابى بر آن متفرّع نگردد و ثبت مىكند در آن كارهائى را كه ثوابى يا عقابى بر آن مترتّب گردد، يا آن كه گناهان توبهكننده را محو كنند و بدل آن حسنات ثبت نمايند، يا آن كه امرى را كه ثبت شده باشد موقوف و معلّق بر شرطى از فعل بنده، آن را به سبب عدم شرط آن محو مىنمايد و نقيض آن را ثابت مىگرداند و معانى ديگر نقل شده كه ذكر آنها موجب تطويل است. و اللَّه يعلم
[٤] -عيال شخص را حزانة آن شخص مىگويند از جهت آن كه به سبب دلگيرى و اندهناك مىباشد و پيوسته از براى ايشان در فكر و اندوه است. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى خدمتكاران و غلامان و كنيزان مرا. و اللَّه يعلم