ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٢٢ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
اختيار نمودن خداى تعالى ما را از براى پيشوائى امت[١] پس خريده شده است لهوها و لعبها به سهم[٢] يتيم و زن بيوه و حكم نمودهاند آن را[٣] در بدنهاى مؤمنان، اهل[٤] ذمّه و متولى گشته است بپاى داشتن امرهاى ايشان را فاسق هر طايفهاى پس نيست منعكنندهاى كه منع كند و نگاهدارد ايشان را از هلاكت و نه رعايتكنندهاى كه نگاه نگاه كند به سوى ايشان به چشم رحمت و نه صاحب كرمى كه سير گرداند جگر گرمى را از گرسنگى، پس مؤمنان صاحب سؤال و زارىاند در خانه هلاكت[٥] و اسيران فقر و بىچيزىاند و هم قسمان[٦] دلگيرى و خوارىاند. خداوندا و به تحقيق كه نزديك شده است وقت درو كردن زراعت باطل و رسيده است به نهايت آن و محكم گشته است ستون آن و جمع شده است متفرق آن و براه افتاده است[٧] بچه آن و بلند شده است نهال آن و بزمين كشيده است باطل[٨] گردن دراز خود را.[٩] خداوندا پس برانگيز براى او از جانب حق دست دروكنندهاى را كه ببرد [بشكافد] ايستاده او را و بشكند شاخه او را و برطرف نمايد رفعت او را و قطع كند بينى او را تا آن كه پنهان شود باطل به سبب زشتى صورت خود و ظاهر گردد حق به نيكوئى گونه خود. خداوندا و باقى مگذار براى ستم ستونى را مگر آنكه شكسته باشى او را و نه سپرى مگر آنكه دريده باشى آن را و نه هم سخنان[١٠] اجتماعكنندهاى را مگر آنكه پراكنده نموده باشى آنها را و نه لشكر گرانى را مگر آنكه سبك نموده باشى آن را و نه پايه بلندى را مگر آنكه پست نموده باشى آن را و نه بلندكننده[١١] پرچمى را مگر آنكه سرنگون كرده باشى آن را و نه سبزى را مگر آنكه خشك نموده باشى آن را. بار خدايا
[١] -يا آنكه بعد از اختيار نمودن ايشان شخصى را از ميان خود از براى امّت يعنى از براى خلافت امّت. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى حصه يتيمها و زنان بيوه را از خمس و از مالهاى امام ٧ كه غصب نمودهاند و در لهوها و لعبها صرف نمودهاند.
[٣] -يعنى حكم كردهاند در حدود و قصاص و در خونها و فرجهاى مؤمنان جماعتى چند كافر كه اصلا احكام شرعيّه را نمىدانستند. و اللَّه يعلم.
[٤] -يعنى كافرانى كه مثل يهود و نصارى هستند يا آن كه حقيقة نصارى را حاكم نمودهاند و به اطراف مىفرستادهاند. و اللَّه يعلم.
[٥] -يعنى به خانه كه صاحبش را هلاككننده است، يا آن كه اموال آن هلاك و ضايع شده است، يعنى خانهاى كه فانى است و در آن چيزى نيست. و اللَّه يعلم
[٦] -هم قسم بودن كنايه از ملازمت و عدم جدائى از يك ديگر است، يعنى مؤمنان پيوسته ملازم دلگيرى و ذلّت و خوارى هستند و از اين دو چيز جدا نمىشوند چنانچه دو شخص كه هم قسم شوند از يك ديگر تخلّف نمىورزند و با هم متّفق هستند. و اللَّه يعلم
[٧] -خدرف به خاء نقطهدار و به دال بىنقطه، فيروزآبادى گفته يعنى تند حركت نمود، و ممكن است كه به حاء بىنقطه و به ذال نقطهدار خوانده شود يعنى صاحب ناخن و چنگال شده بچه او چنانچه در بعضى از نسخهها است. و اللَّه يعلم
[٨]« جران» باطن گردن شتر است، ابن اثير گفته:« و ضرب الحقّ بجرانه» يعنى: قرار گرفته است حقّ به محلّ قرار خود هم چنان كه شتر هر گاه مىخوابد و استراحت مىنمايد مىكشد گردن خود را بر زمين و اللَّه يعلم. جران البعير: مقدّم عنقه.
[٩] -كنايه از قرار گرفتن باطل است.
[١٠] -تفسير كلمه مجتمعه سابقا در قنوت حضرت امام موسى ٧ في الجمله اشارهاى به آن شده است.
[١١] -تانيث رافعة به اعتبار آن كه صفت جماعت است، يا آن كه تاء وحدت باشد، و يا آن كه به اعتبار مضاف اليه است كه علم باشد، و ممكن است كه رافعة به معنى مرتفعة باشد، و تانيث علم به اعتبار آن كه به معنى راية است، يعنى و باقى مگذار علم بلندى را مگر آن كه سرنگون نموده باشى آن را و اللَّه يعلم. يا آن كه علم بندى را چنان كه فيروزآبادى گفته كه رافع متعدّى و لازم هر دو آمده است.