ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٢١ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
بخشش تو و كجاست بيرون آورندهاى مر عطيّه تو را كه به سنگ رسيده[١] مأيوس شده باشد نزد طلب نمودن پر شدن[٢] دلوهاى بخشش تو. خداوندا و به تحقيق كه قصد نمودهام به سوى تو به خواهش خود و كوبيده است در احسان ترا دست سؤال كردن من و راز گفته ترا به فروتنى زارى نمودن دل من و يافتهام ترا بهتر شفاعتكننده از براى من به سوى تو و به تحقيق كه مىدانى تو آنچه را كه به هم مىرسد از حاجت من پيش از آن كه درآيد به فكر من يا آن كه واقع شود در دل من پس متصل گردان خداوندا خواندن من مر ترا به بجاى آوردن آن را براى من و جفت گردان سؤال مرا با برآوردن حاجت من خداوندا و به تحقيق كه فراگرفته است ما را ميل نمودن به باطلها و فسادها و مستولى شده است بر ما پرده حيرانى و كوبيده است ما را خوارى و ذلّت و حكم كردهاند بر ما غير اعتماد كردهشدگان در دين تو و ربودهاند حقهاى ما را معدنهاى عيب رسوا[٣] از كسى كه معطل كرده است حكم ترا[٤] و سعى نموده است در تلف كردن بندگان تو و فساد كردن در شهرهاى تو. خداوندا و به تحقيق كه برگشته[٥] اموال دولت[٦] دشمنان بعد از قسمت شدن در ما بين و گرديده است پادشاهى ما به جبر برده شده بعد از[٧] مشورت نمودن و گرديديم[٨] ما ميراث بعد از
[١] -فيروزآبادى ذكر نموده كه« كديه» زمينى صلب است. و مىگويند:« اكدى الحافر» هر گاه كه به سنگ يا به زمين صلب برسد كه بعد از آن كندن چاه ممكن نباشد آن را. پس از آن دست بردار. و اللَّه يعلم
[٢] -فيروزآبادى گفته كه« مايح» كسى است كه به پايين چاه رود جهت پر نمودن دلو آب و همچنين گفته كه مىگويند:« استمحت الرجل» يعنى عطا نمودن او را سؤال نمودم. و محتمل است كه« استماحة» به معنى جود و بخشش باشد و ليكن در لغت باب افتعال از« سمح» نيامده و در اين مقام نيز چندان مناسب نيست. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى جماعتى كه معيوب هستند به عيبهاى قبيح و رسوا از عيوب ظاهرى و باطنى كه عبارت از علت مشهور است. و در حديث وارد شده كه كسى نام خود را امير المؤمنين به غير استحقاق نمىگذارد مگر آن كه مبتلا باشد به آن علت قبيح و رسواى كه حيا را بالكلية برطرف مىكند. و اللَّه يعلم
[٤] -يا آن كه بعد از اختيار نمودن ايشان شخص را از ميان خود از براى امّت يعنى از براى خلافت امت. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى به تحقيق كه گرديده است اموال ما دولت از براى دشمنان كه به نوبة مىستانند هر يك خلفا از ديگرى بعد از آن كه قسمت نموده است خداى تعالى آن اموال را در ما بين ما، چنانچه فرمودهاند كه:
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ يعنى: آن چه را كه فىء يا غنيمت قرار داده است آن را خداى تعالى براى رسول خود از اموال كفّار پس به درستى كه از براى خداست كه امر نمايد و حكم كند در آن و از براى رسول خدا و خويشان آن حضرت و يتيمها و فقيرها و جماعت باقى مانده در راهها است كه مالك شوند آن مالها را و تصرّف نمايند در آنها به هر نحو كه خواهند تا نباشد آن مالها دولت و چيزى كه به نوبه رسد از يكى به ديگرى جهت مالداران از شماها اى بندگان. و اللَّه يعلم
[٦] -فيء اموالى را گويند كه مخصوص ائمّه : باشد. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى بعد از آن كه با يك ديگر مشورت نمودند در چيزى كه خداى تعالى آن را مخصوص به ما گردانيده و نيست ديگرى را در آن حقّى، چنانچه عمر امر به شورى در خلافت عثمان نمود. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى آن كه اموال ما ميراث گرديده است، يا آن كه خلافت ما ميراث گرديده است، يا آن كه نفسهاى ما ميراث گرديده است كه مالك شدند و ما را حبس نمودند و در حقّ ما خليفهاى بعد از خليفهاى ديگر و ظالمى بعد از ظالمى ديگر ظلم كردند. و اللَّه يعلم