اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٨٢ - در بيان اينكه توبه به منزله طهارت باطن انسان است
گشته، موهايش پوسيده، آنچنان اين چهره زشت و كريه گرديده كه آدمى از مشاهده آن وحشت مىكند و هر بينندهاى منزجر مىشود، و بعد مفاجات و ناگهان رسيدن مرگ و مرض را بخاطر آورد، چه بسيار كسانى كه شب صحيح و سالم به بستر رفتند و صبح جنازه آنها از بستر برداشته شد و چه بسا كسانى كه شب سالم بخواب رفتند و صبح بيمار برخاستند و چه بسا بيمارى كه هر چه به معالجه مىپردازد و به اميد بهبودى درد مىكشد به مرگ نزديكتر مىشود و فراق و جدائى از دوستان را نزديكتر مشاهده مىكند تا آنجا كه حتى فرزندانش هم فراموشش مىشود و در حالتى قرار مىگيرد و وحشت و ترسى بر او عارض مىشود كه زبان را ياراى گفتن آن نيست و به چنان وضع ناخوشايندى گرفتار شود كه بيانش ممكن نيست و در شرايطى ديده از جهان فرومىبرد كه دستش از همه جا و همه چيز كوتاه است و آنان كه گرد او گرفتهاند نه مىتوانند نفعى به او رسانند و نه آنچه را كه بر سرش مىآيد از او دور سازند.
هريك از ما بايد بداند كه جامعه انسانى به منزله كاروانى است كه ساربان آن به آهنگ خرابى و ويرانى اين دنيا اشترانش را ميراند و منادى آنان را به مرگ فرا مىخواند.
آگاه باشيد كه دنيا پيمانشكنى مكار است كه هر روز شوئى براى خود گيرد و در هر شبى اهلى را بقتل رساند و در هر ساعتى جمعى را پريشان سازد و چه بسيار كسانى از پيشينيان بودند كه باين دنيا دل بستند و به فخر و مباهات بآن پرداختند ولى همه آنها را درهم كوبيد و روانه دوزخشان ساخت، كجاست آنكه مال و ثروت دنيا را جمع كرد و در حفظ و حراست آنها بسيار كوشيد و از انفاق در راه خدا بخل ورزيد، كجاست آنكه