افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤ - سخنى در حال ذوالقرنين
بقيه متكلّمين و فلاسفه مى گويند شكّى نيست كه همه موجودات مادّى و غير مادّى و بالأخره جهان ممكن الوجود مستند به إراده واجب الوجود خالق توانا و دانا جلّ جلاله است، ولى پديده ها بين خود علّت و معلول و سبب و مسبّب دارند آتش علّت حرارت است و تعلّم علّت علم است و خوردن غذا علّت سيرى و اين موضوع محسوس است كه ترديد ناپذير است و بناى همه عقلاء به دست آوردن مقاصد شان از راه تحصيل اسباب است و اين اسباب از خود اسباب ديگر دارند تا به مسبّب الأسباب قديم برسند كه واجب الوجود و آفريدگار جهان است.
بنابراين جهان مادّى و مجرّد ممكن الوجود اوّلًا همه آنها چه اسباب و چه مسببات در إبتداء و بقاى خود به إراده پروردگار معلّق و مستند است. و ثانياً اسباب در تأثير خود محتاج به مسبب الأسباب است (لاحول و لا قوة إلّا بالله) و به عبارت ديگر علل در وجود و ايجاد خود در همه حالات خود محتاج به افاضه واجب الوجود است. و اين نظر سوّم از نظر عقلى صد درصد صحيح كه موبه درزآن نمىورد منتهى تأثير جهان مادّى و حتّى جهان ممكن الوجود كه در بين خود تأثير دارد علل عرضى ناميده مىشود و تأثير عمومى واجب الوجود و ايجاد علل و معاليل تأثير طولى گفته مىشود و بين علل طولى و عرضى هيچ تعارضى و تنافى وجود ندارد بلى علل عرضى بين خود تعارض دارند نمىشود يك معلول دو علّت عرضى داشته باشد.
در قرآن موت إنسان ها را گاهى به ملك الموت و گاهى به ملائكه و گاهى به خداوند نسبت داده است و معلوم است كه ملائكه فاعل قريب و اولى قبض ارواح هستند و ملك الموت آمر آنان است و به اوامر او كار مىكنند و خداوند فرمانده همه است. بنابراين استناد وفات به ملائكه استناد معلول به علّت قريب و به عزرائيل استناد به علّت متوسط، و به خداوند به علّت العلل است و اين استناد طولى است يك نفر خود كشى مىكند و فرشته ها به امر