افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٧ - يك بحث مهم و مكرر
الصُّدُورِ» العاديات: ١٠؛ «وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ» الحجر: ٤٧؛ و آيات زياد ديگر.
اين هم دو آيه ديگر: ١- «وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ الحج: ٤٦؛ ٢- «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ ..» آلعمران: ١٥٤؛[١] با ملاحظه آيه اول كه نسبت كورى را به دلهايى مىدهد كه در سينه ها است، ممكن است تمام آنچه كه به صدور و صدر نسبت داده شده واقعاً از صفات و افعال دل و دلها (قلوب) باشد كه به علاقه حال و محل مجازاً به صدور و صدر نسبت داده شده است، و به عبارت واضح تر نسبت صفات و افعال مظروف (قلب) به ظرف (صدر) داده شده است، و همه مىدانيم كه قلب در سمت چپ سينه قرار دارد.
ولى با ملاحظه آيه دوم كه قلوب در برابر صدور قرار گرفته و به هر كدام حكمى نسبت داده شده است، مىشود گفت صدور معناى خود را دارد و قلوب معناى خود را آنچه در صدور است آزمايش مىشود و آنچه در قلوب است تمحيص و پاك و خالص مىشود، و بنابراين صدور و قلوب با هم متفاوت و هر كدام حال خود را دارد، آنچه كه به صدور در قرآن نسبت داده شده ذكر شد و قسمتى از آنچه كه به قلب و قلوب نسبت داده شده است قرار زير است:
غليظ القلب، بقلب سليم، كل قلب متكبّر جبّار، قلب منيب، نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ، يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ، آثم قلبه، يحول بين المرء و قلبه، و قلبه مطمئن بالايمان، من اغفلنا قلبه، فى قلبه مرض، و ختم على سمعه و قلبه، يهد قلبه، فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ، لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا، زيغ، طبع، تقوى القلوب، تعقّل، تقلّب، بلوغ الحناجر، اشمئزاز، كظم القلوب، اقفال القلوب، انزال السكينة فى القلوب، جعل رأفت و رحمت، قساوت، كسب قلوبكم، تاليف قلوب، ربط قلوب، مرض
[١] - مگر اينكه بگوييم جمله دوم عطف تفسيرى جمله اول است.