افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٧٣ - يك نواخت و يك سان بودن حال منكرين خدا
قديم تفاوت پيدا كردهاند؛ ولى در موضوع انكار خدا و صحبت هاى منكرين هيچ فرقى نكرده است.
١- وجود خدا محسوس نيست.
٢- علل اشياء را تا حدى مىدانيم لازم نيست خالق آسمانى را بپذيريم.
٣- وجود خدا براى ما ثابت نيست.
٤- اگر ملائكه ها را مى فرستاد به خدا ايمان مىآورديم. و امثال اينها.
٥- اگر خدا مى بود پدران ما به او ايمان مىآوردند و ما از پدران خود پيروى مىكنيم. ممكن است تعبيرات فوق فرق كند، غالباً ماديين فهميده امروز وجود خدا را انكار نمىكنند؛ چون آنرا بى عقل و رسوا كننده مىدانند و تنها مىگويند علم- علوم تجربى منتهى به حس- وجود خدا را اثبات نكرده و تنها در محدوده شك و ندانستن صحبت مىكنند، ولى ماديين كم سواد و بى تجربه وجود خدا را (به گفته قرآن بدون دليل!. و برهان انكار مىكنند.
به هر حال عقل وجود جهان و مخلوقات را بدون خالق ناممكن مى داند و علوم تجربى موجودات مادى جهان را به قانون استثناء ناپذير سببيت داراى علت و سبب مىدانند[١].
نظام كامل موجودات مادى وجود خالق با علم و قدرت و حكمت خداوند مسبب الاسباب (سبب ساز) را به طور قطعى خواهان است وتصادف (وجود معلول بى سبب) را مستحيل مى داند. بنابراين علم و عقل هر دو به وجود خالق آفريدگار ثابت مىشود.
[١] - بعضى از دانشمندان علوم تجربى مغرورانه و متكبّرانه مىگويند اگر هر چيز سبب بخواهد خالق جهان هم سبب مىخواهد؛ ولى اين افراد به اين مطلب روشن متوجه نشدهاند كه تجربه هر موجود مادى را نيازمند به سبب مى داند و قواعد فلسفه هر موجود ممكن الوجود را محتاج به سبب مى داند؛ ولى خالق جهان نه مادى است و نه ممكن الوجود؛ بلكه ضرورى الوجود است و بى نياز از سبب و او تنها سبب ساز و خالق است( دقّت كنيد).