افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٨ - مقاومت در دين شرط اول
نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ».[١] (سوره عنكبوت، آيه ١٠).
جمعى از جوانان در مكه ايمان آوردند و اسلام را مايه آرامش فطرت و وجدان خود دانستند، و عبادت بت هاى بى جان را براى خود شرم آور دانستند، ولى مقاومت نتوانستند؛ گاهى مادر و پدر و گاهى متنفذين بر آنان فشار هاى گوناگونى مىآوردند. بعضى از مشركين به جوانان مى گفتند حتى اگر اين دين در قيامت واقعيت داشته باشد، مسئوليت آن دنياى شما را به گردن مى گيريم، برگرديد به دين پدران خود و به پرستيدن بت ها!!!
شايد چند نفرى، زير اين فشار ها رفته باشند، يا به فريب ضمانت مسئوليت عذاب اخروى، يا از ضعف نفس در مقابل فشار روانى و يا جسمانى كفار لجوج مكه.
ولى بعضى بر خلاف نظر جمعى از مفسرين كه نفاق را زاييده محيط مدينه مى دانند- كه مسلمانان در فزونى و قوت بودند- گفته اند در مكه نيز امكان دارد كه منافقين به وجود آمده باشند، همان گونه كه ممكن است بعضى از نو مسلمانان ايمان خود را پنهان مى داشتند، بعضى ديگر كفر خود را پنهان مىكردند و به زبان نزد مسلمانان تظاهر به اسلام مىكردند، كه در اين چند آيه با آنان صحبت شده تا از حالت ارتداد و نفاق آنان را دور سازد.[٢] و الله العالم.
[١] - و از مردم كسانى هستند كه مىگويند:« به خدا ايمان آوردهايم!» اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مىبينند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مىشمارند( و از آن سخت وحشت مىكنند)؛ ولى هنگامى كه پيروزى از سوى پروردگارت( براى شما) بيايد، مىگويند:« ما هم با شما بوديم( و در اين پيروزى شريكيم)»!! آيا خداوند به آنچه در سينههاى عالميان است، آگاهتر نيست؟!
[٢] - تقيه از اظهار اسلام به خاطر ترس از انتقام كفار بوده است. و نفاق به خاطر منافع محتملهى بوده كه شايد آينده مكه از مسلمانان باشد.