افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٧ - يك انقلاب باور نكردنى
٢. حضرت ابراهيم؛ اولى العزم ديگر بود جبرئيل و ملائكه را نشناخت و براى آنان غذا آورد وقتى دست به غذا دراز نكردند ترسيد!.
٣. لوط هم همين دسته ملائكه را نشناخت و آنان را مهمان خود دانست و به مهاجمين گفت مرا پيش مهمان من رسوا نسازيد.
٤. حضرت نوح اولين پيامبر دارندهاى عزم بود كه نفهميد دعا براى نجات پسر كافرش بعد از نزول عذاب درست نيست تا خداوند او را بر اين خواهش شديدا سر زنش كرد و فرمود إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ هود: ٤٦. من ترا موعظه مىكنم كه از جمله نادانان باشى!.
و يقول الله لافضل النبيين (ص) وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً طه: ١١٤.
٥. نفس تدريجى بودن نزول قرآن احتياج آن حضرت را به علم اثبات مىدارد.
٦. ابراهيم و اسماعيل (عليهما السلام) نمىدانستند كه اسماعيل ذبح نمىشوند وگر نه هيچ امتيازى تسليمى آنان براى شان نداشت.
٧. يعقوب علم به وجود يوسف (عليهما السلام) در مصر نداشت؛ ولى ممكن است آن را استثناء دانست؛ مانند علم خاتم النبيين (ص) به زمان وقوع قيامت كه چندين آيه قرآن بر آن دلالت دارد.
٨. ترس موسى از سحر جادوگران (ط، ٤٧) معلول عدم علم او به واقعيت امر بود.
٩. سه مورد كه علم حضرت خاتم النبيين (ص) به آنها تعلق نگرفته بود كه در ص ١٣٦ و ١٣٧ گذشت.
اما روايات مثبته و نافيه علم به طور بديعى در صراط الحق (ج ٣) بيان شده است.
يك انقلاب باور نكردنى
ظاهرا جادوگران اتخابى فرعون كه براى شكست حضرت موسى قيام كردند، به خدا ايمان نداشتند و لذا در مقام سوگند به عزت فرعون قسم ياد كردند؛ ولى وقتى فهميدند عصاى