افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٧ - آرزوى سليمان جايز بود
زمامدارى را[١] ببخش كه براى فردى بعد ازمن سزاوار نباشد، محققاً تو بسيار بخشندهاى.
ايراد معروف در اين آيه بر حضرت سليمان (ع) اين است كه: چرا بخل كرده و خواسته كه اين زمامدارى به كسى بعد از او نرسد؟
مىگويم؛ ممكن است سليمان (ع) مى دانسته كه بعد از او پيامبرى به زمامدارى رسمى نمىرسد، پس مراد او، از كلمهى «كسى» زمامداران كافر و يا فاسق است. بنابراين، اين توقع سليمان (ع) به بخل نمىرسد؛ چون حكومت او حكومت پيامبر خدا بوده، سزاوار نيست كه كافر و فاسقى به آن مقام برسد. مصلحت هم همين است. مگر اينكه بگوييم اين توجيه مخالف عموم لفظ «لاحد» است.
پيامبر اسلام در مدينه هر چند به حاكميت رسيد و حتى حكم ايشان، در يمن و مكه نيز نافذ شد؛ ولى در واقع حكومت اصطلاحى نبود؛ بلكه نفوذ روحانى و عظمت باطنى ايشان بود كه مسلمانان از ايشان پيروى مىكردند.[٢]
و به گمان غالب و وثوق مىتوان گفت: تا ظهور مهدى موعود (عجل الله تعالى فرجه الشريف) چنين حكومتى به وجود نخواهد آمد كه باد و جن در تسخير حاكم آن باشد؛ ولى اگر ثابت شود بعد از سليمان افرادى از بنى اسرائيل هم به نبوت و هم به زمامدارى رسيدهاند، احتمال فوق ضعيف مىشود مگر اينكه ادعا شود: مراد سليمان از عموم كلامش غير از انبياء بوده است. والله العالم.
[١] - در عرف ما، و زمانههاى قبل ملوكيت، همان پادشاهى بود كه مقابل رياست جمهورى متعارف عصر ما است؛ ولى معلوم نيست در قرآن اين اصطلاح مراعات شده باشد و جمهورى مصطلح هم وجود نداشته؛ لذا من، كلمهى« ملك» را به يك معناى جامع تفسير كردم.
[٢] - در اين جا مطلب ديگرى هم قابل ياد آورى بود كه مؤلف بيان آن را صلاح ندانست و آنچه كه در جواب نوشتم احتمالى بود كه دفع اشكال به آن شود و ربطى به تفسير نداشت و از مفسرين كسى در اين مورد جواب درستى ندادهاند كه مقبول عقل و طبع باشد.