افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٥١ - فطرى بودن دين
در آن دنيا راه اول به جهنم ختم مىشود وراه دومى به بهشت و نعمت ابدى. و انسان در دنيا در انتخاب يكى از اين دو راه، اختيار كامل دارد.
فطرى بودن دين
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» الروم: ٣٠؛ پس اقامه كن روى (توجه) خود را براى دين (درحالى كه) حقگرا باشى[١] و منظورم از دين، فطرت خداوند است كه مردم را بر همين فطرت دينى آفريده است آفرينش خدا قابل تبديل نيست دين محكم و قيم؛ ولى اكثر مردم نمىدانند.
مطلب عمده در اين آيه فطرى بودن دين براى نوع انسانى- و احتمالا براى جننيز- باشد.
سيد هاشم بحرانى در تفسيرآيه فوق ٢٨، حديث معتبر و غير معتبرالسند را در كتاب خود؛ تفسير البرهان نقل كرده است، از اكثر آنها استفاده مىشود كه مراد از دين، توحيد است (تفسير برهان ج ٦/ ١٥٠) در اين جا چند حديث معتبرة الاسانيد را نقل مىكنم[٢]:
١- معتبره هشام بنسالم: به حضرت صادق (ع) عرض كردم فطرت الله التى فطرالناس عليها؟ فرمود: توحيد در توحيد صدوق نيز اين حديث را به سند معتبر نقل نموده است.
عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) از معناى فطرت در آيه فوق پرسيد، فرمود: اسلام است: «فطرهم الله حين فطرهم حين أخذ ميثاقهم على التوحيد. قال: ألست بربكم؟» در بين آنان مؤمن و كافر بود صدوق هم اين حديث را به سند معتبر در توحيد خود نقل كرده است؛
[١] -« حنيف» حقگرا و« جنيف» باطل گرا، و اين اصطلاح روشنتر و متينتر از اصطلاح امروزى؛ روشنفكر و مرتجع مىباشد. احتمالا نصب« فطرة الله» به تقدير جملهى« اعنى» باشد.
[٢] -. اين روايات از كافى و توحيد صدوق و محاسن برقى و تفسير منسوب به على بن ابراهيم و غيره نقل شده، كه اعتبار محاسن و تفسير على محل بحث است؛ كه در كتاب بحوث فى علم الرجال ذكرشده است.