افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٨ - آخرين واقعه زندگانى حضرت موسى
فرشته موت گفت من (فعلا) دستور يافته ام كه تو را به حالت خودت ترك كنم، تا خودت مرگ را بخواهى!
موسى مدتى باقى ماند. روزى به مردى گذشت كه قبرى را مىكند، به او گفت مىشود كه تو را در كندن اين قبر كمك كنم؟ آن مرد گفت بلى، پس او در حفر قبر كمكش كرد و لحد آن را نيز كند، آن مرد خواست كه در بين لحد قبر بخوابد تا ببيند (به اندازه مطلوب رسيده است؟) موسى گفت من مى خوابم و دراز كشيد و مكان يا منزل خود را در بهشت ديد (اين هم نعمت غير مترقبه ديگر)! به خدا عرض كرد كه روح مرا بگير، پس از آن ملك الموت روح (مقدس) ارو را گرفت و او را در همان قبر دفن كرد، و آن حفر كننده قبر ملك الموت بود به صورت مرد.[١] از اين جهت است كه كسى قبر موسى را نمى داند.
خداى مهربان چنين مصلحتى براى اين پيامبر اولى العزم خود ديده بود كه كسى او را زيارت نكند و قبرش مجهول بماند. «فسلام الله، عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيّا». معلوم نشد چند سال عمر كرده و چگونه در آن بيابان تنها بوده. معامله خداوند با دوستانش گاهى چنين است.
موسى ظاهرا بدون غسل و كفن و نماز دفن شد و به سوى پروردگارش شتافت در حالى كه خداوند از او راضى بود و او از خداوند.
در زندگى او اولا حكومت ملحد و ستمگرى بود كه در رأس آن فرعون متكبرى بود كه ادعايى خدايى داشت. چون برا و پيروز شد و بنى اسراييل را از ستم او نجات داد، در مقابل قارون خر پول قرار گرفت كه ثروت زياد او، او را اولا از انفاق كردن در راه خدا جلوگيرى
[١] - معجم الاحاديث المعتبرة، ج ١، ص ٤١١.