مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٧ - اما از لحاظ امام حسین علیه السلام
گرفت. اگر امامِ بحق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمیخواهند، او به زور نباید و نمیتواند خود را به مردم به امر خدا تحمیل کند. لزوم بیعت هم برای این است.
اما قسمت دوم یعنی بیعت؛ اولًا بیعت چیست؟ تعریفی که ما از بیعت پیدا کردهایم همان است که در النهایه ابن اثیر، ماده «بیع» آمده است. میگوید: «وفی الحدیث «ألا تُبایعونی عَلَی الْاسْلامِ» هو عبارة عن المعاقدة علیه والمعاهدة، کأنّ کلّ واحد منهما باع ماعنده من صاحبه وأعطاه خالصة نفسه و طاعته و دخیلة أمره» [١] بیعت فقط در مورد حاکم و سلطان است. پیمان رفاقت دو رفیق را بیعت نمیگویند؛ یعنی در بیعت، تسلیم یک طرف برای یک طرف است (رجوع شود به کشّاف و مجمع البیان).
در قرآن ذکر «بیعت» آمده است:«لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اذْ یبایعونَک تَحْتَ الشَّجَرَةِ ...» [٢]، «اذا جائَک الْمُؤْمِناتُ یبایعْنَک عَلی انْ لا یشْرِکنَ بِاللَّهِ شَیئاً وَ لا یسْرِقْنَ وَ لا یزْنینَ وَ لایقْتُلْنَ اوْلادَهُنَّ» [٣].
پیغمبر صلی الله علیه و آله برای علی علیه السلام در غدیر خم بیعت گرفت. در «لیلة العقبة» اهل مدینه با پیغمبر بیعت کردند. در سقیفه از مردم بیعت گرفتند و همین بیعت کار را تمام کرد و مردم پس از توجه نیز بیعت خود را نقض نکردند. علی علیه السلام در زمان خلافت از مردم بیعت گرفت. زبیر که بعد پشیمان شد گفت: بیعت من ظاهری بود. در نهج البلاغه، خطبه ٨ میفرماید:«یزْعَمُ انَّهُ قَدْ بایعَ بِیدِهِ وَ لَمْ یبایعْ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ أقَرَّ بِالْبَیعَةِ وَادَّعَی الْوَلیجَةَ فَلْیأْتِ عَلَیها بِامْرٍ یعْرَفُ وَالّا فَلْیدْخُلْ فیما خَرَجَ مِنْهُ» [٤]. امام در اینجا روی اصول قضایی علیه زبیر استدلال میکند. به هر حال امام در اینجا بیعت را به عنوان یک امر الزامآور یاد میکند.
ایضاً امیرالمؤمنین در نهج البلاغه، خطبه ٣٤ میفرماید:
[١]. [بیعت عبارت است از عقد بستن و معاهده نمودن بر آن (اسلام). گویی هرکدام از طرفین دارایی خود را به دیگری میفروشد و خالص نفس و طاعت و امور داخلی و باطنی خود را به او واگذار میکند.][٢]. فتح/ ١٨.[٣]. ممتحنه/ ١٢.[٤]. [وی چنین پندارد که با دست خود بیعت نموده ولی دلش با آن هماهنگ نبوده. به بیعت خود مقرّ است و ادعا دارد که در باطن موافقت نداشته است. لذا باید بر این ادعا دلیل روشنی آورد وگرنه در بیعتی که از آن بیرون رفته داخل گردد.]