مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١١ - اباء حسین علیه السلام از بیراهه رفتن
مسلم بن عقیل دربارهاش گفت: «و یقتل النفس الّتی حرّم اللَّه قتلها علی الغضب والعداوة و سوء الظّنّ وهو یلهو و یلعب کأنّه لم یصنع شیئاً (موت وجدان)» [١]. عبیداللَّه در وقعه کربلا فقط ٢٨ سال داشت.
یزید به واسطه امتناعی که زیاد از بیعت گرفتن اهل بصره برای یزید کرد، از زیاد و پسرش بدش میآمد [٢] و این هم یک علتی بود برای اینکه عبیداللَّه کوشش بیشتری در خدمت بکند و بیشتر اظهار اخلاص بکند، اما عمر بن سعد صرفاً کور و کرِ طمع منصب، پول و لذت بود.
اباء حسین علیه السلام از بیراهه رفتن
در نفس المهموم است (ص ٤٠):«فَقالَ لَهُ اهْلُ بَیتِهِ: لَوْ تَنَکبْتَ الطَّریقَ الْاعْظَمَ کما فَعَلَ ابْنُ الزُّبَیرِ کیلا یلْحَقَک الطَّلَبُ، فَقالَ: لا وَاللَّهِ لا افارِقُهُ حَتّی یقْضِی اللَّهُ ما هُوَ قاضٍ» [٣].
این هم یک نمونه است از روح شجاعت و فروسیت و مردانگی اسداللهی.
ابن زیاد بعد از تنها ماندن مسلم تصمیم گرفت نماز را در مسجد بخواند. گفت:
«برئت الذمة من رجل من الشرطة والعرفاء والمناکب- رؤوس العرفاء- والمقاتلة صلّی العشاء الّا فی المسجد» [٤]
[١]. [و او انسان بیگناه را به محض خشم و دشمنی و بدگمانی میکشت و با این حال به لهو و لعب میپرداخت که گویی اصلًا عمل زشتی مرتکب نشده است.][٢]. در جلد ١ ضحی الاسلام ص ١٧٥: «قال یزیدبن معاویة یعدد فضل بیته علی زیادبن ابیه: لقد نقلناک من ولاء ثقیف إلی عزّ قریش، و من عبید إلی أبی سفیان، و من القلم الی المنابر» [یزیدبن معاویه فضائل خاندان خودش را بر زیادبن ابیه برمیشمرد و میگفت: ما تو را از غلامی ثقیف تحت عزت قریش، و از عبید به ابوسفیان، و از قلم (نویسندگی) به منبرها انتقال دادیم].[٣]. [خاندانش به او گفتند: بهتر است از شاهراه نروی چنانکه ابن زبیر نرفت تا به تو دسترسی پیدا نکنند.
فرمود: نه، به خدا سوگند از شاهراه جدا نشوم تا خدا آنچه را مقدر فرموده عملی سازد.]
[٤]. [من از تمام سران مأموران امنیتی و سرپرستان قبائل و سربازانی که نماز عشاء را در مسجد نخوانند امان را برداشتم.]