مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - غنای حادثه کربلا از نظر نقلهای معتبر
الْعَسَلِ» از عسل شیرینتر است؛ من در رکاب تو کشته بشوم، جانم را فدای تو کنم؟
اگر از ذائقه میپرسی (چون حضرت از ذائقه پرسید) از عسل در این ذائقه شیرینتر است، یعنی برای من آرزویی شیرینتر از این آرزو وجود ندارد. ببینید چقدر منظره تکان دهنده است!.
اینهاست که این حادثه را یک حادثه بزرگ تاریخی کرده است که تا زندهایم ما باید این حادثه را زنده نگه بداریم، چون دیگر نه حسینی پیدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنی. این است که این مقدار ارزش میدهد که بعد از چهارده قرن اگر یک چنین حسینیهای [١] به نامشان بسازیم کاری نکردهایم، و الا آن که آرزوی دامادی دارد، که همه بچهها آرزوی دامادی دارند، دیگر این حرفها را نمیخواهد، وقت صرف کردن نمیخواهد، پول صرف کردن نمیخواهد، برایش حسینیه ساختن نمیخواهد، سخنرانی نمیخواهد. ولی اینها جوهره انسانیتاند، مصداق «انّی جاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلیفَةً» [٢] هستند، اینها بالاتر از فرشته هستند. فرمود: بله فرزند برادرم، پس جوابت را بدهم، کشته میشوی «بَعْدَ انْ تَبْلَوُ بِبَلاءٍ عَظیمٍ» اما جان دادن تو با دیگران خیلی متفاوت است، یک گرفتاری بسیار شدیدی پیدا میکنی. (چون مجلس آماده شد این ذکر مصیبت را عرض میکنم.) این آقا زاده اصلًا باک ندارد. روز عاشوراست. حالا پس از آنکه با چه اصراری به میدان میرود، بچه است، زرهی که متناسب با اندام او باشد وجود ندارد، خُود مناسب با اندام او وجود ندارد، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد. لهذا نوشتهاند همینطور رفت، عمامهای به سر گذاشته بود «کأَنَّهُ فَلْقَةُ قَمَرٍ» همین قدر نوشتهاند به قدری این بچه زیبا بود، مثل یک پاره ماه. این جملهای است که دشمن در باره او گفته است. گفت:
بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت | برگ گل سرخ را باد کجا میبرد؟ | |