مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - وظیفه امام از نظر هر یک از این عوامل
نمیپذیرم، قیام میکنم، بلکه این بود که اگر بیعت هم نخواهند، من به حکم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر باید قیام کنم؛ و نیز مسأله این نبود که چون مردم کوفه از من دعوت کردهاند قیام میکنم (هنوز حدود دو ماه مانده بود که مردم کوفه دعوت کنند؛ روزهای اول بود و به دعوت مردم کوفه مربوط نیست)، بلکه مسأله این بود که دنیای اسلام را منکرات فراگرفته است؛ من به حکم وظیفه دینی، به حکم مسؤولیت شرعی و الهی خود قیام میکنم.
در عامل اول، امام حسین مدافع است. به او میگویند: بیعت کن، میگوید: نمیکنم؛ از خودش دفاع میکند. در عامل دوم، امام حسین متعاون است. او را به همکاری دعوت کردهاند، جواب مثبت داده است. در عامل سوم، امام حسین مهاجم است. در اینجا او به حکومت وقت هجوم کرده است. به حسب این عامل، امام حسین یک مرد انقلابی است، یک ثائر است، میخواهد انقلاب کند.
وظیفه امام از نظر هر یک از این عوامل
هر یک از این عوامل، یک نوع تکلیف و وظیفه برای امام حسین ایجاب میکرد.
(اینکه میگویم این نهضت چندماهیتی است، برای این است.) از نظر عامل بیعت، امام حسین وظیفهای ندارد جز زیر بار بیعت نرفتن. اگر به پیشنهاد ابن عبّاس هم عمل میکرد و در دامنه کوهها میرفت، به این وظیفهاش عمل کرده بود. از نظر انجام این وظیفه، امام حسین تکلیفش این نبود که یک نفر دیگر را هم با خودش به همکاری دعوت کند. از من بیعت خواستهاند، من نمیکنم؛ خواستهاند دامن شرافت مرا آلوده کنند، من نمیکنم. از نظر عامل دعوت مردم کوفه، وظیفهاش این است که به آنها پاسخ مثبت بدهد چرا که اتمام حجّت شده است.
یکی از آقایان سؤال کرده است که این اتمام حجّت در مقابل تاریخ، به چه شکل میشود؟ پس مسأله امامت چه میشود؟ نه، مسأله امامت به این معنی نیست که امام دیگر تکلیف و وظیفه شرعی نداشته باشد، اتمام حجّت دربارهاش معنی نداشته باشد.
علی علیه السلام در خطبه شقشقیه میفرماید:
لَوْلا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَماءِ انْ لایقارّوا عَلی کظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلومٍ لَالْقَیتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها وَلَسَقَیتُ