مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١ - روشن بینی امام حسین علیه السلام
روشن بینی امام حسین علیه السلام
یکی از چیزهایی که به نهضت حسین بن علی علیه السلام ارزش زیاد میدهد روشن بینی است؛ یعنی حسین علیه السلام در آن روز چیزهایی را در خشت خام دید که دیگران در آینه هم نمیدیدند. ما امروز نشستهایم و اوضاع آن زمان را تشریح میکنیم. ولی مردمی که در آن زمان بودند، آنچنانکه حسین بن علی علیه السلام میفهمید نمیفهمیدند.
شب تاسوعاست. ذکر خیری از آن مجاهد فی سبیل اللَّه، آمر به معروف و ناهی از منکر، کسی که حسین بن علی علیه السلام از او در کمال رضایت بود، حضرت عباس علیه السلام بکنیم. روابط در آن زمان مثل این زمان نبود. حوادثی را که در شام اتفاق میافتاد، مردمی که در کوفه یا مدینه بودند خیلی دیر خبردار میشدند و گاهی هیچ خبردار نمیشدند. بهترین دلیلش داستان اهل مدینه است: حسین بن علی در مدینه قیام میکند، بیعت نمیکند و به مکه میرود، بعد آن جریانها پیش میآید تا شهید میشود.
تازه عامّه مردم مدینه چشمهایشان را میمالند که چرا حسین بن علی شهید شد؟ برویم شام مرکز خلافت را ببینیم قضیه از چه قرار بوده. یک هیئت هفت هشت نفری را مأمور این کار میکنند. میروند به شام، مدتی در آنجا میمانند، تحقیق میکنند، حتی با خلیفه ملاقات میکنند، اوضاع و احوال را کاملًا میبینند و برمیگردند. وقتی مردم از آنها میپرسند قضیه از چه قرار بود، میگویند: نپرسید، که ما در مدتی که در شام بودیم میترسیدیم که از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بین برویم. (تازه آن حرفی را که اباعبداللَّه علیه السلام گفت:«وَ عَلَی الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِیتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یزیدَ» [١] میفهمند و اعتراف میکنند که راست گفت حسین بن علی.) گفتند مگر چه قضیهای بود؟ گفتند:
همینقدر به شما بگوییم که ما از نزد کسی آمدهایم که علناً شراب مینوشد، علناً سگبازی میکند، یوزبازی میکند، هر فسقی را انجام میدهد- و حتی آنها در تعبیر خودشان گفتند- با مادر خود زنا میکند، با محارم خود زنا میکند. تازه پیش بینی اباعبداللَّه را فهمیدند که حسین از روز اول اینها را میدانست.
در عاشورا هم فرمود که اینها مرا خواهند کشت، اما من امروز به شما میگویم که بعد از کشتن من اینها دیگر نخواهند توانست به حکومت خودشان ادامه دهند، آل ابی سفیان دیگر رفتند. آل ابوسفیان که خیلی زود رفتند، بلکه آل امیه نتوانستند به
[١]. مقتل الحسین مقرّم، ص ١٤٦.