مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٩ - تجلی زینب از عصر عاشورا
الأجْراسُ» [١] یعنی درآن هیاهو و غلغله که اگر دهل میزدند صدایش به جایی نمیرسید، گویی نفسها در سینهها حبس شد و صدای زنگها و هیاهوها خاموش گشت، مرکبها هم ایستادند (آدمها که میایستادند، قهراً مرکبها هم میایستادند).
خطبهای خواند. راوی گفت:«وَ لَمْ ارَ وَاللَّهِ خَفِرَةً قَطُّ انْطَقَ مِنْها» [٢]. این «خَفِره» خیلی ارزش دارد. «خَفِره» یعنی زن باحیا. این زن نیامد مثل یک زن بیحیا حرف بزند.
زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القاء کرد. در عین حال دشمن میگوید:«وَلَمْ ارَ وَاللَّهِ خَفِرَةً قَطُّ انْطَقَ مِنْها» یعنی آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی با حیای زنانگی درهم آمیخته بود.
در کوفه که بیست سال پیش علی علیه السلام خلیفه بود و در حدود پنج سال خلافت خود خطابههای زیادی خوانده بود، هنوز در میان مردم خطبه خواندن علی علیه السلام ضرب المثل بود. راوی گفت: گویی سخن علی از دهان زینب میریزد، گویی که علی زنده شده و سخن او از دهان زینب میریزد. میگوید وقتی حرفهای زینب- که مفصل هم نیست، ده دوازده سطر بیشتر نیست- تمام شد، مردم را دیدم که همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و میگزیدند.
این است نقش زن به شکلی که اسلام میخواهد؛ شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کربلا به این دلیل مذکر- مؤنّث است که در ساختن آن، هم جنس مذکر عامل مؤثری است ولی در مدار خودش، و هم جنس مؤنّث در مدار خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد.
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه
[١] بحارالانوار، ج ٤٥/ ص ١٠٨.[٢] بحارالانوار، ج ٤٥/ ص ١٠٨.