مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - کلمه « شعار »
کلمه « شعار »
اولًا کلمه «شعار» را باید توضیح بدهم و معنی بکنم. کلمه «شعار» در اصل عبارت بوده است از شعرها یا نثرهایی که در جنگها میخواندند. افراد که در میدان جنگ وارد میشدند، هر دستهای شعار بالخصوصی داشت. جنگها معمولًا تن به تن بود. دو دسته که با یکدیگر میجنگیدند، افرادْ همه مسلّح، همه خُود پوشیده، همه زره پوشیده، همه چکمه پوشیده، همه شمشیربه دست و همه سپربه دست بودند و صورتشان از پایین تقریباً تا بینی و از بالا تا روی ابرو پوشیده بود، به طوری که هر مرد مبارزی فقط چشمهایش پیدا بود. این بود که در میدان جنگ، افرادْ کمتر شناخته میشدند. در بیرون، هر کسی همه سر و گردنش بیرون است، لباسها مختلف است، افراد از دور شناخته میشوند، ولی در جنگها به واسطه متّحدالشکل بودن همه افراد، نه تنها افراد یک سپاه از یکدیگر تشخیص داده نمیشدند بلکه افراد یک سپاه از افراد سپاه مخالف نیز تشخیص داده نمیشدند، به طوری که ممکن بود کسی اشتباه بکند، به جای اینکه سرباز سپاه دشمن را بزند سرباز خودی را بزند.
این بود که هر قومی و هر لشکری یک شعار مخصوص به خود داشت؛ جملهای را انتخاب میکردند که در حین جنگ احیاناً آن را تکرار میکردند و شعار میدادند برای اینکه دانسته بشود که این، جزء لشکر مثلًا «الف» است و آن که شعار دیگری داشت جزء لشکر مثلًا «ب» است. این کار لااقل این مقدار فایده داشت که افراد لشکرها اشتباه نمیشدند و کسی همرزم خودش را نمیکشت.
گاهی شعارهایی که میدادند اندکی از این هم روشنتر بود، به این صورت که آن مرد مبارزی که به میدان میرفت، گذشته از اینکه شعار عمومی دسته خودش را تکرار میکرد، احیاناً خودش را هم شخصاً معرفی مینمود. چون عرب طبع شعرش بسیار قوی است و شعر گفتن برای قوم عرب ساده است و این از خصوصیات زبان عربی است، غالب آنها وقتی میخواستند به میدان بروند، با یک رباعی، با یک رجز خودشان را معرفی میکردند یا مثلًا مبارزطلبی خودش را با یک شعر بیان میکرد، با شعر مبارز میطلبید. کسی هم که میخواست به او جواب بدهد که من آماده هستم، یک وقت میدیدند با شعری به همان آهنگ میگفت من آماده هستم (که این اندکی مشکلتر بود).
شنیدهاید که در جنگ خندق، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد دور مدینه را