مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٧ - تجلی زینب از عصر عاشورا
بدین وسیله زنده بماند و نسل مقدس حسین بن علی باقی بماند. یکی از کارهای زینب پرستاری امام زین العابدین است.
در عصر روز یازدهم اسرا را آوردند و بر مرکبهایی (شتر یا قاطر یا هر دو) که پالانهای چوبین داشتند سوار کردند و مقید بودند که اسرا پارچهای روی پالانها نگذارند، برای اینکه زجر بکشند. بعد اهل بیت خواهشی کردند که پذیرفته شد. آن خواهش این بود:«قُلْنَ بِحَقِّ اللَّهِ الّا ما مَرَرْتُمْ بِنا عَلی مِصْرَعِ الْحُسَینِ» [١] گفتند: شما را به خدا حالا که ما را از اینجا میبرید، ما را از قتلگاه حسین عبور بدهید برای اینکه میخواهیم برای آخرین بار با عزیزان خودمان خداحافظی کرده باشیم. در میان اسرا تنها امام زین العابدین بودند که به علت بیماری، پاهای مبارکشان را زیر شکم مرکب بسته بودند؛ دیگران روی مرکب آزاد بودند. وقتی که به قتلگاه رسیدند، همه بیاختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین انداختند. زینب (سلام اللَّه علیها) خودش را به بدن مقدس اباعبداللَّه میرساند، آن را به یک وضعی میبیند که تا آن وقت ندیده بود:
بدنی میبیند بیسر و بیلباس؛ با این بدن معاشقه میکند و سخن میگوید:«بِأبِی الْمَهْمومِ حَتّی قَضی، بِأبِی الْعَطْشانِ حَتّی مَضی» [٢]. آنچنان دلسوز ناله کرد که «فَأَبْکتْ وَاللَّهِ کلَّ عَدُوٍّ وَ صِدِّیقٍ» [٣] یعنی کاری کرد که اشک دشمن جاری شد، دوست و دشمن به گریه درآمدند.
مجلس عزای حسین را برای اولین بار زینب ساخت. ولی در عین حال از وظایف خودش غافل نیست. پرستاری زین العابدین به عهده اوست؛ نگاه کرد به زین العابدین، دید حضرت که چشمش به این وضع افتاده آنچنان ناراحت است کأنّه میخواهد قالب تهی کند؛ فوراً بدن اباعبداللَّه را رها کرد و آمد سراغ زین العابدین:«یابْنَ اخی!» پسر برادر! چرا تو را در حالی میبینم که میخواهد روح تو از بدنت پرواز کند؟ فرمود:
عمه جان! چطور میتوانم بدنهای عزیزان خودمان را ببینم و ناراحت نباشم؟ زینب در همین شرایط شروع میکند به تسلیت خاطر دادن به زین العابدین.
ام ایمَن زن بسیار مجلّلهای است که ظاهراً کنیز خدیجه بوده و بعداً آزاد شده و سپس در خانه پیغمبر و مورد احترام پیغمبر بوده است؛ کسی است که از پیغمبر حدیث روایت میکند. این پیرزن سالها در خانه پیغمبر بود. روایتی از پیغمبر را برای زینب
[١]. بحارالانوار، ج ٤٥/ ص ٥٨؛ اللهوف ص ٥٥؛ و نظیر این عبارت در مقتل الحسین مقرم، ص ٣٩٦ و مقتل الحسین خوارزمی، ج ٢/ ص ٣٩ آمده است که تماماً از حمیدبن مسلم روایت میکنند.[٢] بحارالانوار ج ٤٥/ ص ٥٩.[٣] بحارالانوار ج ٤٥/ ص ٥٩.