مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧ - سخنان علی علیه السلام درباره فتنه بنی امیه
انْتِصارُ احَدِکمْ مِنْهُمْ الّا کانْتِصارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ» که خلاصهاش این است که برخورد شما با اینها شبیه برخورد یک بنده با آقا خواهد بود؛ آنها همه آقا خواهند بود و شما حکم برده و بنده را خواهید داشت، که در این زمینه مطلب خیلی زیاد است.
دومین چیزی که در پیش بینیهای امیرالمؤمنین آمده است و بعد رخ داد، سر به نیست شدن به اصطلاح روشنفکران بعد از ایشان است. تعبیر حضرت چنین است:
«عَمَّتْ خُطَّتُها وَ خُصَّتْ بَلِیتُها» [١] این بلیهای است که همه جا را میگیرد ولی گرفتاریهایش اختصاص به یک طبقه معین پیدا میکند. تعبیر حضرت، تعبیر بسیار عالی و خوبی است. اینطور میفرمایند:«وَ اصابَ الْبَلاءُ مَنْ ابْصَرَ فیها وَ اخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِی عَنْها» [٢] هرکس که بصیرتی داشته باشد و به قول امروز روشنفکر باشد، هرکس که فهم و درکی داشته باشد، این بلا و فتنه او را میگیرد، زیرا نمیخواهند آدم چیزفهمی وجود داشته باشد. و تاریخ نشان میدهد که بنی امیه افراد به اصطلاح روشنفکر و درّاک آن زمان را درست مثل مرغی که دانهها را جمع کند، یک یک جمع میکردند و سر به نیست مینمودند، و چه قتلهای فجیعی در این زمینه انجام دادند!.
مسأله سوم هتک حرمتهای الهی است. دیگر حرامی باقی نمیماند مگر اینکه اینها مرتکب خواهند شد و عقد بستهای از اسلام باقی نمیماند جز اینکه باز میکنند:«لا یدْعوا للَّهِ مُحَرَّماً الَّا اسْتَحَلّوهُ وَ لا عَقداً الّا حَلّوهُ» [٣].
چهارم اینکه مسأله به اینجا پایان نمیگیرد بلکه عملًا با اسلام مخالفت میکنند و برای اینکه مردم را واژگونه کنند اسلام را واژگونه میکنند:«وَ لُبِسَ الْاسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلوباً» [٤] اسلام را به تن مردم میپوشانند اما آنچنان که پوستینی را وارونه بپوشانند.
شما میدانید که خاصیت پوستین یعنی گرم کردن و نیز زیبایی نقش ونگارهای آن وقتی بروز میکند که آن را درست بپوشند. اگر پوستین را وارونه بپوشند، یک ذره گرما ندارد و بعلاوه یک امر وحشتناکی میشود که مورد تمسخر افراد قرار میگیرد.
علی علیه السلام که شهید شد، برخلاف پیش بینی معاویه- که علی با کشته شدنش تمام میشود- به صورت یک سمبل در جامعه زنده شد اگرچه به عنوان یک فرد کشته شد؛ یعنی فکر علی بعد از مردنش بیشتر گسترش یافت و بعد شیعه در مقابل حزب اموی
[١] همان[٢] همان[٣]. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ٩٧.[٤]. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ١٠٧.