مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - روش رهبری یا « سیره »
باشد درحالی که صلاحیت شرعی ندارد. پیغمبر یا امام فرمود: قضاء مقامی است که در آن نمینشیند مگر وصی (یعنی امام) یا کسی که امام او را معین کرده است [١]. این هم از شؤون پیغمبر است. پیامبر تنها پیام رسان خدا نبود، بلکه کسی بود که خدا به او حق داده بود که در اختلافات و مشاجرات، براساس اصول قضایی میان مردم قضاوت کند:«فَلا وَ رَبِّک لا یؤْمِنونَ حَتّی یحَکموک فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لایجِدوا فی انْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیتَ وَ یسَلِّموا تَسْلیماً» [٢].
شأن سوم پیغمبر، رهبری امت است. پیغمبر در همان حال که پیغمبر است، امام هم هست. امام پیغمبر نیست ولی پیغمبر امام هست. بسیاری خیال میکنند که پیغمبری، همیشه از امامت جداست. امامت یعنی رهبری، و امام یعنی رهبر. پیامبران وقتی که درجهشان خیلی بالا میرود، هم پیغمبرند و هم امام. در زمان پیغمبر علی هم بود؛ چه کسی امت را رهبری و امامت میکرد؟ خود پیغمبر اکرم.
خدای متعال به امام و رهبر از آن جهت که امام و رهبر است اختیاراتی داده است.
بلاتشبیه (البته در تشبیه مناقشه نیست) همانطور که در بعضی کشورها رئیس جمهور از کنگره اختیاراتی میگیرد، خدا برای رهبری امت، به رهبر امت یک سلسله اختیارات داده است (زیرا قانون را در شرایط مختلف اجرا و پیاده کردن، کار هرکس نیست). دیگر پیغمبر اگر میخواهد کسی را انتخاب کند، مثلًا بعد از فتح مکه برای آنجا حاکم معین کند و یا برای فلان لشکر امیر تعیین کند، لازم نیست که جبرئیل بگوید یا رسول اللَّه! شما فلان شخص را انتخاب کن. این، دیگر دراختیار خود پیغمبر است که به حکم اختیارات زیادی که رهبر دارد، این کار را انجام میدهد و البته نباید از کادر قانون خارج شود [٣]. این امر مثل تاکتیکها و استراتژیهایی است که فرماندهان لشکرها به کار میبرند که به ابتکار خود آنها بستگی دارد. مثلًا در وقتی که متفقین با دول محور در مصر (اسکندریه، العلمین) میجنگیدند و آیزنهاور فرمانده متفقین بود، البته مقرراتی بود که او نباید از آنها تجاوز میکرد، ولی بسیاری از قضایا به ابتکار او بستگی داشت؛ او باید ابتکار به خرج میداد تا پیروز میشد. دشمن هم عیناً همین
[١]. من لایحضره الفقیه، ج ٣/ ص ٥.[٢]. نساء/ ٦٥.[٣]. [برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتابهای ولاءها و ولایتها و امامت و رهبری اثر استاد شهید مراجعه شود.]