مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٥ - ٣ یادداشت درباره نهضت حسینی
٦. آقای صالحی در صفحه ٦٤ کتاب خود (نسخه خطی) مدعی میشود که قبل از تقاضای بیعت از امام، امام قصد مخالفت نداشت و اگر چنین تقاضایی از او نمیکردند او هرگز قیام نمیکرد همچنانکه در زمان معاویه نکرد و در نامهای که رجال کشّی طبع نجف ص ٤٩ و الامامة والسیاسة جلد ١ ص ١٨١ نقل کردهاند، امام در آخر نامه خود نوشته است:«وَ ما اریدُ لَک حَرْباً وَ لا عَلَیک خِلافاً» [١] و فرقی میان دو حکومت [معاویه و یزید] نیست.
جواب این است که اولًا میان دو حکومت از نظر شرایط قیام که دومی حکومتی نوبنیاد بود و سکوت در مقابل او مداهنه تلقی میشد برخلاف حکومت معاویه، و هم از نظر شرایط واقعی که حکومت معاویه حکومت بیدین و عاقلی بود برخلاف حکومت یزید، ولهذا حکومت یزید بیشتر از معاویه تحت تأثیر مسیحیها بود، [تفاوت بود.] ثانیاً [این امر] با جمله خود امام که فرمود:«وَ عَلَی الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِیتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یزیدَ» که در صفحه ٣٦ کتاب خود از مقتل خوارزمی، جلد ١ صفحه ١٨٤ نقل کرده منافات دارد. [از این جمله] معلوم میشود خود امام، یزید را با معاویه متفاوت میدانسته است.
٧. در صفحه ٦٧، از مقتل خوارزمی نقل میکند که امام در مذاکراتش با محمدابن حنفیه فرمود:«لَوْلَمْ یکنْ فِی الدُّنْیا مَلْجَاٌ وَ لَامأْوی لَما بایعْتُ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ». این جمله تصمیم قاطع امام را بر عدم بیعت میرساند، و این با آنچه آقای صالحی میگوید که امام در اواخر حاضر بود بیعت کند منافات دارد.
٨. در صفحه ٧٠ مقایسه میکند خروج امام را از مدینه به مکه، با مهاجرت
[١]. [و من تصمیم جنگ با تو و خلاف بر تو را ندارم.] ولی آقای غفاری در صفحه ١٤ مقدمه بررسی تاریخ عاشورا مینویسد که امام در جواب نامه معاویه نوشت: «من ترک نبرد با تو را تقصیر میشمرم و خود را در سکوت و عدم قیام علیه تو مسؤول خدا میدانم». جمع دو مطلب به این است که امام انتظار فرصت میکشیده است. در صفحه ٧٣ کتاب بررسی تاریخ عاشورا آمده است که معاویه هنگام خروج امام حسن علیه السلام از کوفه به مدینه پس از صلح، نوشت که تو باید اول به جنگ «فروة بن نوفل» خارجی بروی، سپس بروی به مدینه. امام در جواب نوشت:«لَو اثَرْتُ انْ اقاتِلَ احَداً مِنْ اهْلِ الْقِبْلَةِ لَبَدَأْتُ بِقِتالِک فَانّی تَرَکتُک لِصَلاحِ الْامَّةِ وَ حِقْنِ دِمائِها».
باتوجه به اینکه احیاناً قتال اهل قبله واجب میشود، معلوم میشود صلح امام حسن صلح مسلّح بوده است، واز اینجا وحدت مشی حسنی و حسینی روشن میشود.
- [و اگر من ترجیح دهم که با یکی از اهل قبله بجنگم به جنگ با تو دست میزنم، زیرا من به خاطر صلاح امّت و حفظ خون آنها دست از تو بازداشتهام.]