مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - نمونه چهارم
نمونه چهارم
از این بالاتر، میگویند: در همان گرماگرم روز عاشورا که میدانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند [١]، امام فرمود حجله عروسی راه بیاندازید، من میخواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش هم شده، در اینجا ببینم. (حالا قاسم یک بچه سیزده ساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمیتوانم به گور ببرم. شما را به خدا ببینید، یک حرفی است که اگر به زن دهاتی بگویی، به او برمیخورد. گاهی از یک افراد خیلی سطح پایین [میشنویم که] من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، عروسی دخترم را ببینم. حالا در یک چنین گرماگرم زدوخورد که مجال نماز خواندن نیست، میگویند حضرت فرمود که من در همین جا میخواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد کنم و یک شکل عروسی هم شده است در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمیشد، عروسی قاسم بود، قاسم نوکدخدا، یعنی نوداماد، قاسم نوداماد؛ درصورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد.
این مرد عالم، حاجی نوری، میگوید: اول کسی که این [قضیه] را در کتابش نوشته است، ملاحسین کاشفی بوده در کتابی به نام «روضة الشهداء» و اصل قضیه دروغ و صددرصد دروغ است. سبحان اللَّه! گفت:
بس که ببستند بر او برگ و ساز | گر تو ببینی نشناسیش باز | |