مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦ - ٢ تمایل بشر به اسطوره سازی
٢. تمایل بشر به اسطوره سازی
عامل دوم، تمایل بشر است به اسطوره سازی و افسانه سازی. این هم باز در تمام تواریخ دنیا وجود دارد. در بشر یک حس قهرمان پرستی هست، یک حسی هست که درباره قهرمانهای ملی و قهرمانهای دینی افسانه میسازد. (در شبهای عید غدیر که آقای دکتر شریعتی صحبت میکردند، یک بحث بسیار عالی راجع به این حسی که در همه افراد بشر برای اسطوره سازی و افسانه سازی و قهرمان سازی و قهرمان پرستی- آن هم به یک شکل خارق العاده و فوق العادهای- هست، ایراد کردند.) بهترین دلیلش این است که مردم برای نوابغی مثل بوعلی سینا و شیخ بهائی چقدر افسانه جعل کردند! بوعلی سینا بدون شک نابغه بوده است، قوای جسمی و قوای روحیاش، یک جنبه فوق العادگی داشته است. ولی همینها سبب شده است که مردم برای بوعلی سینا افسانههایی بسازند، مثلًا بگویند بوعلی سینا درباره مردی که از فاصله یک فرسخی میآمد گفت این مردی که میآید دارد نان چرب میخورد. گفتند تو از کجا فهمیدی که او نان میخورد، و از کجا فهمیدی که نانش هم چرب است؟ در سر یک فرسخی چگونه دیدی؟ میگویند بله، نور چشمش آنقدر کارگر بود که گفت من پشههایی را دیدم که دور این نان میگردند، فهمیدم که نانش چرب است که پشه دور آن پرواز میکند. معلوم است که این داستان افسانه است. آدمی که پشه را از فاصله یک فرسخی ببیند، چربی نان را زودتر از خود آن پشهها میبیند. یا مثلًا [گفتهاند بوعلی سینا] در مدتی که در اصفهان تحصیل میکرد، گفت من نیمههای شب که برای مطالعه حرکت میکنم، صدای چکش مسگرهای کاشان نمیگذارد که من مطالعه کنم. رفتند تجربه کردند، یک شب دستور دادند که مسگرهای کاشان چکش نزنند، آن شب را گفت من آرام مطالعه کردم. معلوم است که اینها افسانه است.
برای شیخ بهائی مردم چقدر افسانهها ساختهاند! اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. ولی همانطور که جلسه پیش عرض کردم، فرق است میان افسانهای، داستانی، جعلی، تحریفی که در یک حادثه عادی باشد [و تحریفی که در یک حادثه مهم تاریخی باشد.] حالا مردم درباره بوعلی سینا هرچه میخواهند بگویند، بگویند، به کجا ضرر میزند؟ به هیچ جا. درباره شیخ بهائی هرچه میخواهند بگویند، بگویند، به کجا ضرر میزند؟ به هیچ جا. اما افرادی که شخصیت آنها شخصیت پیشوایی است و قول آنها، فعل و عمل آنها، قیام و نهضت آنها سند و حجت است، در اینها نباید تحریفی