مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤ - قدرت روحی اباعبداللَّه علیه السلام
دادند؟ اولًا با اینکه اینها در اقلیت بودند و کشته شدنشان قطعی بود، یک نفر از اینها به دشمن ملحق نشد، اما از آن سی هزار نفر به اینها ملحق شدند، یکی از سردارانشان حربن یزید ریاحی و سی نفر دیگر. این، دلیل بر این است که از نظر روحی اینها بردهاند و آنها باختهاند. عمر سعد در کربلا کارهایی کرده است که دلیل بر شکست روحی خودش است. تاریخ را بخوانید. چرا در کربلا اینها از جنگ تن به تن پرهیز داشتند؟
اول حاضر شدند. طبق معمولی که در آن دورهها بوده است، قبل از اینکه به اصطلاح جنگ مقلوبه بشود و یا تیراندازی بشود، مثل اینکه یک نوع زورآزمایی بوده است، یک نفر از این طرف میرود، یک نفر از آن طرف میآید. چند نفر که آمدند با اصحاب حسین مبارزه کردند، اینقدر به اینها نیروی روحی دادند که عمر سعد دستور داد جنگ تن به تن دیگر موقوف!
قدرت روحی اباعبداللَّه علیه السلام
مخصوصاً خود اباعبداللَّه که به میدان آمد در چه وقتی آمد؟ فکر کنید، عصر روز عاشوراست، چون تا ظهرشد هنوز عدهای از اصحاب بودند که نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش کرده است، چه تلاشهایی! بدن هر یک از اصحابش را غالباً خودش آورده در خیمه شهدا گذاشته است. بدن یارانش را خودش آورده است، به بالین یارانش خودش آمده است، اهل بیتش را خودش تسلّی داده است. اینقدر تلاش کرده که خدا میداند! گذشته از آن داغهایی که دیده است. آخرین کسی که به میدان میآید خودش است. خیال کردند که دیگر در یک چنین شرایطی میتوانند با حسین مبارزه کنند. هر کسی که جلو آمد لحظهای مهلتش نداد که فریاد عمر سعد بلند شد، گفت خدا مرگتان بدهد، مادرهایتان به عزایتان بنشینند، به مبارزه چه کسی رفتهاید؟! «هذَا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ» [١] این، پسر کشنده عرب است، پسر علی بن ابی طالب است «وَ اللَّهِ لَنَفْسُ ابیهِ بَینَ جَنْبَیهِ» [٢] به خدا روح پدرش علی در کالبد این است، به جنگ این نروید. این علامت شکست بود یا نه؟ سی هزار نفر از جنگ تن به تن کردن با یک مردِ تنهای غریبِ آن همه مصیبت دیده، آن همه زحمت کشیده و آن همه تلاش کرده تشنه گرسنه
[١]. بحارالانوار، ج ٤٥/ ص ٥٠.[٢]. همان، ج ٤٤/ ص ٣٩٠، با اندکی اختلاف.