مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٢ - امام زین العابدین علیه السلام در مجلس یزید
میشود.
اصلًا این دو خطابه به جای دو رکعتی است که از نماز ظهر در روز جمعه اسقاط و نماز جمعه تبدیل به دو رکعت میشود.) اول آن خطیبی که به اصطلاح دستوری بود، رفت و هرچه قبلًا به او گفته بودند گفت؛ تجلیل فراوان از یزید و معاویه کرد، هر صفت خوبی در دنیا بود برای اینها ذکر کرد و بعد شروع کرد به سبّ کردن و دشنام دادن علی علیه السلام و امام حسین به عنوان اینکه اینها- العیاذباللَّه- از دین خدا خارج شدند، چنین کردند، چنان کردند. زین العابدین از پای منبر نهیب زد:«ایهَا الْخَطیبُ! اشْتَرَیتَ مَرْضاةَ الَمخْلوقِ بِسَخَطِ الْخالِق» تو برای رضای یک مخلوق، سخط پروردگار را برای خودت خریدی.
بعد خطاب کرد به یزید که آیا به من اجازه میدهی از این چوبها بالا بروم؟ (نفرمود منبر. خیلی عجیب است! به قدری اهل بیت پیغمبر مراقب و مواظب این چیزها بودند! مثلًا در مجلس یزید، نمیگوید: یا امیرالمؤمنین! یا ایها الخلیفة! یا حتی به کنیه هم نمیگوید: یا اباخالد! میگوید: یا یزید! هم زین العابدین و هم زینب. در اینجا هم نفرمود که اجازه میدهی من بروم روی این منبر؟ یعنی این که منبر نیست؛ این چوبهای سه پلهای که در اینجا هست که چنین خطیبی میرود بالای آن و چنین سخنانی میگوید، ما این را منبر نمیدانیم. این چهارتا چوب است.) اجازه میدهی من بروم بالای این چوبها دو کلمه حرف بزنم؟ یزید اجازه نداد. آنهایی که اطراف بودند، از باب اینکه علی بن حسین، حجازی است، اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شیرین و لطیف است، برای اینکه به اصطلاح سخنرانیاش را ببینند، گفتند: اجازه بدهید، مانعی ندارد. ولی یزید امتناع کرد. پسرش آمد و به او گفت: پدرجان! اجازه بدهید، ما میخواهیم ببینیم این جوان حجازی چگونه سخنرانی میکند. گفت: من از اینها میترسم. اینقدر فشار آوردند تا مجبور شد؛ یعنی دید دیگر بیش از این، اظهار عجز و ترس است؛ اجازه داد.
ببینید این زین العابدین که در آن وقت از یک طرف بیمار بود (منتها بعدها دیگر بیماری نداشت، با ائمّه دیگر فرق نمیکرد) و از طرف دیگر اسیر، و به قول معروفِ اهل منبر چهل منزل با آن غُل و زنجیر تا شام آمده بود، وقتی بالای منبر رفت چه کرد! چه ولولهای ایجاد کرد! یزید دست و پایش را گم کرد. گفت الآن مردم میریزند و مرا میکشند. دست به حیلهای زد. ظهر بود، یکدفعه به مؤذّن گفت: اذان! وقت نماز دیر میشود. صدای مؤذّن بلند شد. زین العابدین خاموش شد. مؤذّن گفت:«اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ»، امام حکایت کرد:«اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ». مؤذّن گفت:«اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، اشْهَدُ انْ لا