مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١ - وارد شدن زینب ( سلام اللَّه علیها ) به مجلس ابن زیاد
کوفه میکنند. ابن زیاد در دارالاماره خودش نشسته است. یک مشت اسیر، آنهم مرکب از زنان و یک مرد که در آن وقت بیمار بود. لقب بیماری برای حضرت سجّاد علیه السلام فقط در میان ما ایرانیها پیدا شده است. نمیدانم چطور شده است که فقط ما این لقب را میدهیم: امام زین العابدین بیمار! ولی در زبان عرب هیچ وقت نمیگویند علی بن الحسین المریض (یا الممراض). این لقبی است که ما به ایشان دادهایم.
ریشهاش البته همین مقدار است که در ایام حادثه عاشورا امام علی بن الحسین سخت مریض بود (هرکس در عمرش مریض میشود؛ کیست که در عمرش مریض نشود؟)، مریض بستری بود، مریضی که حتی به زحمت میتوانست حرکت کند و روی پای خود بایستد و با کمک عصا میتوانست از بستر حرکت کند. در همان حال امام را به عنوان اسیر حرکت دادند. امام را بر شتری که یک پالان چوبی داشت و روی آن حتی یک جُل نبود، سوار کردند. چون احساس میکردند که امام بیمار و مریض است و ممکن است نتواند خودش را نگه دارد، پاهای حضرت را محکم بستند. غُل به گردن امام انداختند. با این حال اینها را وارد شهر کوفه کردند. دیگر کوفتگی، زجر، شکنجه به حدّ اعلاست. [معمولًا] وقتی میخواهند از یک نفر به زور اقرار بگیرند یا اعصابش را خرد کنند، ارادهاش را درهم بشکنند، یک بیست و چهار ساعت، چهل و هشت ساعت به او غذا نمیدهند، نمیگذارند بخوابد، مرتب زجرش میدهند. در چنین شرایطی اکثر افراد مستأصل میشوند، میگویند هرچه میخواهی بپرس تا من بگویم.
شما ببینید اینها وقتی که وارد مجلس ابن زیاد میشوند، بعد از آنهمه شکنجههای روحی و جسمی چه حالتی دارند! زینب (سلام اللَّه علیها) را وارد مجلس ابن زیاد میکنند. او زنی است بلندبالا. عدهای تعبیر کردهاند: «وَ حَفَّتْ بِها اماؤُها» کنیزانش دورش را گرفته بودند. مقصود کنیز به معنای اصطلاحی نیست. چون همه زنهای اصحاب که شرکت کرده بودند، برای زینب سیادت و بزرگواری قائل بودند، خودشان را مثل کنیز میدانستند. اینها دور زینب را گرفته بودند و زینب در وسط اینها وارد مجلس ابن زیاد شد ولی سلام نکرد، اعتنا نکرد. ابن زیاد از اینکه او احساس مقاومت کرد، ناراحت شد. سلام نکردن زینب معنایش این است که هنوز اراده ما زنده است، هنوز ما به شما اعتنا نداریم، هنوز هم روح حسین بن علی در کالبد زینب میگوید:«هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»،