مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣ - کلمه « شعار »
(قسمتهایی که لشکر دشمن میتوانست بیاید) خندقی کندند برای اینکه دشمن نتواند خود را به داخل مدینه برساند. ولی چند نفر از افراد دشمن توانستند اسبهای خود را از باریکهای عبور بدهند و به آن طرف بیایند، که یکی از آنها عمروبن عبدود معروف شجاعِ به اصطلاح فارِس یلْیل بود که ضرب المثل شجاعت بود. آمد در مقابل مسلمین و فریاد کرد: «الا رَجُل، الا رَجُل؟» آیا مرد هست؟ کسی جواب نداد، چون همه او را میشناختند. یک نفر جرأت نکرد بگوید «من» (برای اینکه میدانستند که روبرو شدن با او جز کشته شدن نتیجه دیگری ندارد) جز یک جوان بیست و چندساله که از جا بلند شد و گفت: یا رسول اللَّه! اجازه میدهید من به میدان بروم؟ فرمود: بنشین (علی بود).
دوباره فریاد کرد: «الا رَجُل. الا رَجُل؟» کسی غیر از علی جواب نداد. برای بار سوم:
«الا رَجُل، الا رَجُل؟» باز تنها علی از جا بلند شد. آبروی مسلمین دارد از بین میرود.
عمربن الخطّاب برای اینکه عذری از مسلمین بخواهد، گفت: یا رسول اللَّه! اگر کسی بلند نمیشود به خاطر این است که این شخص مردی است غیرقابل مبارزه. من خودم با قافلهای که این مرد نیز در آن بود حرکت میکردم. عده زیادی دزد به ما برخورد کردند و او به تنهایی برای مقابله با آنها حرکت کرد. سپر میخواست، یک کرّه شتر به دست گرفت! چه کسی میتواند با این مرد مبارزه کند؟!.
عمروبن عبدود در آخر کار وقتی که خواست مسلمین را خوب تحقیر کرده باشد این شعر را خواند:
وَ لَقَدْ بَحَحْتُ مِنَ النِّدا | ءِ بِجَمْعِکمْ هَلْ مِنْ مُبارِز | |