مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧ - وظیفه امام از نظر هر یک از این عوامل
اخِرَها بِکأْسِ اوَّلِها [١].
راجع به زمان خلافت خودش میگوید: اگر نبود که مردم حضور پیدا کرده بودند و حضور مردم حجّت را بر من تمام کرده بود، و اگر نبود که خدا از علما و دانایان پیمان گرفته است که آنجا که مردم تقسیم میشوند به سیرانی که پر سیر خوردهاند و گرسنگان گرسنه، علیه این وضع نامطلوب به سود گرسنگان و علیه پرخورها قیام کنند، خلافت را قبول نمیکردم. من از نظر شخص خودم علاقهای به این کار نداشتم، ولی این وظایف و مسؤولیتها به عهده من گذاشته شده بود.
امام حسین هم اینجور است. اصلًا امام که امام است، الگو و پیشواست. ما از عمل امام میتوانیم بفهمیم که وظایف را چگونه باید تشخیص داد و چگونه باید عمل کرد.
از نظر عامل دعوت مردم کوفه، امام حسین وظیفه دارد به سوی کوفه بیاید تا وقتی که آنها سر قولشان هستند. از آن ساعتی که آنها جا زدند، زیر قولشان زدند و شکست خوردند و رفتند، دیگر امام حسین از این نظر وظیفهای ندارد. وقتی مسأله به دست گرفتن زمام حکومت، از ناحیه آنها منتفی میشود، امام حسین هم دیگر وظیفهای ندارد. ولی کار امام حسین که منحصر به این نبوده است. عامل دعوت مردم کوفه یک عامل موقت بود، یعنی عاملی بود که از پانزدهم رمضان آغاز شد؛ مرتب نامهها متبادل میشد و این امر ادامه داشت تا وقتی که امام به نزدیکی کوفه یعنی به مرزهای عراق و عربستان سعودی رسیدند. بعد که با حرّبن یزید ریاحی ملاقات کرد و آن خبرها از جمله خبر قتل مسلم رسید، دیگر موضوع دعوت مردم کوفه منتفی شد و از این نظر امام وظیفهای نداشت. ولهذا امام وقتی که با مردم کوفه صحبت میکند و مخاطبش مردم کوفه هستند نه یزید و حکومت وقت، به آن شیعیان سست عنصر میگوید: مرا دعوت کردید، من آمدم. نمیخواهید، برمیگردم. شما مرا دعوت کردید، دعوت شما برای من وظیفه ایجاب کرد، اما حالا که پشیمان شدید، من برمیگردم. آیا این یعنی دیگر بیعت هم میکنم؟ ابداً. آن، عامل و مسأله دیگری است، چنانکه خودش گفت:
اگر در تمام روی زمین یک نقطه وجود نداشته باشد که مرا جا بدهد (نه
[١]. نهج البلاغه، خطبه سوم.