مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - اما از لحاظ امام حسین علیه السلام
انَّ لی عَلَیکمْ حَقّاً وَ لَکمْ عَلَی حَقٌّ. فَامّا حَقُّکمْ عَلَی فَالنَّصیحَةُ لَکمْ وَ تَوْفیرُ فَیئِکمْ عَلَیکمْ وَ تَعْلیمُکمْ کیلا تَجْهَلوا وَ تَأدیبُکمْ کیما تَعْلَمُوا (تَعْمَلوا) [١]. وَامّا حَقّی عَلَیکمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیعَةِ وَ النَّصیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغیبِ وَ الْاجابَةُ حینَ ادْعوکمْ وَ الطّاعَةُ حینَ امُرُکمْ [٢].
ایضاً اصحاب جمل به عنوان ناکثین یعنی نقض کنندگان بیعت شناخته شدند.
درباره امام زمان دارد او مخفی شد تا بیعت کسی به گردن او نباشد.
امامزادگان و تمام کسانی که میخواستند قیام کنند علیه خلفا، مثل محمّد نفس زکیه و زیدبن علی، از اتباع خود بیعت میگرفتند. ابوحنیفه فتوا داد که بیعت اهل مدینه با عباسیها درست نیست چون قبلًا با محمّد نفس زکیه بیعت کردهاند. امام صادق علیه السلام فرمود: من حاضرم با محمّد نفس زکیه بیعت کنم به شرط اینکه قیامش قیام امر به معروف باشد نه مهدویت. خود امام حسین علیه السلام از اصحاب خود بیعت گرفت و در شب عاشورا فرمود من بیعت خودم را از گردن شما برداشتم:«انْتُمْ فی حِلٍّ مِنْ بیعَتی».
مسلم نیز از مردم کوفه برای امام بیعت گرفت.
معاویه به حضرت امیر مینویسد که تو را مانند شتری که مهارش را بکشند، برای بیعت بردند: «وَ کنْتَ تُقادُ کما یقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشوشُ». امیرالمؤمنین در جواب او نوشت:
وَ قُلْتَ: انّی کنْتُ اقادُ کما یقادُ الْجَمَلُ الَمخْشوشُ حَتّی ابایعَ، وَلَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ ارَدْتَ انْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَانْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ! وَ ما عَلَی الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَةٍ فی انْ یکونَ مَظْلوماً مالَمْ یکنْ شاکاً فی دینِهِ وَ لامُرْتاباً بِیقینِهِ، وَ هذِهِ حُجَّتی الی غَیرِک قَصْدُها وَلکنّی اطْلَقْتُ لَک مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِکرِها [٣].
[١]. ابن میثم «تَعْمَلوا» شرح کرده و آن درست است.[٢]. [مرا بر شما حقی است و شما را نیز بر من حقی است. حق شما بر من این است که برای شما خیرخواهی و دلسوزی کنم و دارایی بیت المال را بدون کم و کاست به شما رسانم و شما را بیاموزم تا نادان نمانید و به شما آداب آموزم تا بدانید (تا عمل کنید). و اما حق من بر شما آن است که در بیعت خود وفادار بمانید و در حضور و غیاب من خیرخواه من باشید و هرگاه شما را بخوانم اجابتم کنید و چون فرمانتان دهم فرمان ببرید.][٣]. نهج البلاغه، نامه ٢٨ [و گفتی که مرا مانند شتر لجام شده میکشیدند تا بیعت کنم. به خدا سوگند تو خواستی مذمت کنی، ستایش کردی و خواستی رسوا کنی، رسوا شدی. البته بر مرد مسلمان عار و عیب نیست که مظلوم واقع شود تا زمانی که در دینش شک نکند و در یقین خود تردید راه ندهد. البته روی این دلیلِ من به دیگری است ولی به اندازه لازم با تو به سخن پرداختم.]